پی كردن شتر
دوشنبه 20 دی 1389 9:39 PM
در این روز خاك زمین از خون اصحاب جمل سرخ شد. یاران امیرالمومنین علیه السلام از هر سو حمله مى كردند و آثار پیروزى بر سپاه على علیه السلام ظاهر گشت ، آخر الامر جمعى از اصحاب جمل تاب مقامت نیاورده ، فرار را بر قرار اختیار كردند.
شتر عایشه همچنان پا بر جا بود و جماعتى از او دفاع مى كردند تا این كه
امیرالمؤ منین على علیه السلام آواز بلند كرد: آن شتر را پى كنید كه آن شیطان را نگه داشته است .
یاران على علیه السلام به سوى شتر دویدند، عبدالرحمن بن صرد التنوخى خود را به شتر عایشه رسانید و با شمشیر بر هر دو پاى شتر زد و او را پى كرد. شتر بر زمین افتاد و سینه بر خاك نهاد، عمار یاسر تنگ شتر را با شمشیر برید و هودج بر زمین افتاد و امیرالمؤ منین على علیه السلام به سرعت رد حالى كه بر استر رسول خدا صلى الله علیه و آله سوار بود خود را به عایشه رسانید و گفت : اى عایشه ! آیا رسول خدا به تو دستور داده بود كه چنین كنى و بین مسلمین جنگ راه ندازى ؟
عایشه گفت : اى على ! حالا كه پیروز شدى و بر من غالب گردیدى نیكوى و احسان كن .
امیرالمومنین علیه السلام به محمد بن ابى بكر فرمود: خواهر خود را دریاب و نگذار غیر از تو كسى به نزدیك شود.
محمد به سوى خواهر دوید و دست در هودج كرد تا او را بیرون آورد.
عایشه گفت : تو كیستى كه دست در هودج انداختى ؟
محمد گفت : ساكت با. من محمد برادر تو هستم . اى خواهر! با خویشتن كردى آنچه كردى و آبروى خود را بردى ، خدا را عصیان و خود را رسوا نمودى و در معرض هلاكت قرار دادى .
پس محمد بن ابى بكر، عایشه را به شهر بصره برد و در سراى عبدالله بن خلف الخزاعى فرود آورد.
عایشه گفت : اى محمد!تو را به خدا سوگند مى دهم عبدالله زبیر را نزد من حاضر كن ، كه از سرنوشت او هیچ خبر ندارم .
محمد گفت : چرا عبدالله زبیر را مى طلبى ، این همه رنج و مشقت از جانب عبدالله به تو رسیده است .
عایشه گفت : مرا نرنجان و او را حاضر كن ، او خواهر زاده تو است و این مار را برایم بكن .
محمد به میدان جنگ رفت ، عبدالله به شدت مجروح و در گوشه اى افتاده بود، او را به نزد عایشه آورد.
چون عایشه او را در این حالت دید به گریه افتاد و به محمد گفت : اى برادر! برو و از على بن ابى طالب علیه السلام براى او امان بخواه و احسانت را به اتمام برسان .
محمد بن ابى بكر به خدمت امیرالمؤ منین على علیه السلام رسید و براى عبدالله بن زبیر امان خواست .
على علیه السلام فرمود: نه تنها عبدالله زبیر بلكه به همه كسانى كه در جنگ جمل بر ضد من بودند امان مى دهم .