داستان دنباله دار خواستگاري (ايراني)
شنبه 18 دی 1389 8:49 PM
صحنه ی داخل مترو فریبا و شهره واستادن و منتظرن که مترو بیاد . در ضمن دارن با همیدیگه صحبت میکنن. تو مترو یه عده خانم و آقا هم هستن. البته بیشتر خانما هستن فریبا : یه دختر ، کالا یا یه چیز فروشی نیس که بذارنش تو یه مغازه و براش مشتری بیاد و اگه پسندیدش، ببره بزاره تو خونه ش! مریم : منکه از این جرات آ ندارم به بابام بگم من می خوام برم خواستگاری! فریبا : پس حق انتخاب ما چی می شه؟ ! یعنی ما محکومیم که همیشه انتخاب بشیم؟ 1 حق نداریم خودمون انتخاب کنیم؟! مریم : آخه چه جوری می شه؟ ! یعنی اگه ما سه تا این رسم رو عوض کنیم، دیگه از این به بعد جای اینکه پسرا بیان خواستگاریه دخترا، دخترا می رن خواستگاریه پیرا؟! تو همین موقع فریبا متوجه صحبت دو تا خانم که کنارشون واستادن می شه و به مریم و » « شهره اشاره می کنه که اونام گوش کنن یکی از خانمها : تو بمیری مهین، صد تومن صد تومن از خرجی خونه زدم تا پول آرایشگاه رو گذاشتم کنار ! بجون تو با چه بدبختی از خانمه وقت گرفتم و رفتم پیشش . به مرگ تو سه ساعت تموم زیر دستش جون دادم تا سرمو های لایت کردم تورو کفن کردم اگه دروغ بگم ! همچین خودمو تند رسوندم خونه که نکنه آقا زودتر از من برسه ! خلاصه یه دستی تو صورتم بردم و نشستم با ذوق و شوق تا آقا تشریف بیارن خونه. این خانم هر قسمی که به جون دوستش می خوره، قیافه ی دوستش بد می شه و انگار » « داره حالش بهم می خوره خانم اولی ادامه می ده : تا رسید و رفتم جلوش اما ترو تو گور گذاشتم اگه دروغ بگم، دریغ از یه نیگاه خشک و خالی! خانم دومی : وا! خواهر داری چیز تعریف می کنی یا داری مراسم کفن و دفنت منو انجام می دی؟! « خانم اولی می خنند و می گه » اوا خاك تو گورت نکنن! دارم با آب و تاب برات تعریف می کنم! خانم دومی : حالا چی شده بالاخره؟ خانم اولی : اصلا نفهمید رنگ موهام عوض شده! خانم دومی : فقط فوق تخصص حال گیری دارن خاك بر سرا! خانم دومی : بهش گفتم احمد متوجه هیچ تغییری نشدی؟ ! مرتیکه یه نیگاه دور و ورشو کرد و گفت باز جای مبلا رو عوض کردی؟ خب کمرت می گیره، می افتی رو دستمون! خانم دومی : گور به گور شده ها، زن خودشون به این گنده گی رو تو دو قدمی شون نمی بینن آ! اما اگه از تو کوچه یه ... فریبا و دوستاش یه نگاهی یه همیدیگه می کنن و چند قدم می رن اون طرف تر و فریبا » « به دوستاش می گه اینا سرنوشت انتخاب شده ها و برگزیدگانه ها! « بعد با عصبانیت به دوستاش می گه » نیگاه کنین! آینده ماهام همینه ها! دو تا مرد نزدیک فریبا اینا واس تادن. یکی جوون و یکی عاقله مرد کچل قد کوتاه کوتاه ! » شاید تا آرنج دست فریبام نیس! « دوتایی دارن با همدیگه حرف می زنن. فریبا اینا متوجه اونا می شن پسر جوون : آخه دایی من این دختره رو دوست دارم! مرد کوتوله : ببین دایی جون، تو یه وقت که نمی خوای مثلا جفت کفش بخر ی، تو اولین مغازه که رفتی ، می خری؟ پسر جوون : خب نه! مرد کوتوله : د زن م همینه دیگه ! خودت که موشاله فهمیده ای! زن گرفتن یه جور خرید کردنه ! خریدی که همیشه کلاه سر مشتری می ره ! حالا حد اقل بیست تا مغازه رو سر کن توش ، یه دونه رو بپسند و بخر و ببر بذار تو خونه ! آن! آن! « مرد کوتوله در حال حرف زدن، با دستاشم حرکاتی انجام میده » مرد کوتوله : اینجوری حد اقل دیگه اونجات کمتر می سوزه! پسر جوون : یعنی شما می گین دست نیگه دارم؟ مرد کوتوله : آره دایی جون. چیزی که زیاده ، دخرت! صد تا ببین ، یکی بگیر! پسر جوون : آخه من دوستش دارم! مرد کوتوله : بنداز دور این حرفارو ! شیک ترین و قشنگ ترین کفش که دل آدمو می بره، فقط شیش ماه قیافه داره! بعدش عین گیوه کج و کوله می شه! اینطوری! « با کج و کوله کردن بدن ش و صورتش یه حالت مسخره به خودش می گیره » پسر جوون : واله چی بگم؟! مرد ک وتوله : ببین دایی ، دختر باید شرایطی داشته باشه! اول ، خوشکل باشه دوم خوش هیکل باشه. سوم ، تحصیلات داشته باشه. چهارم ، یه شغل پر درامد داشته باشه. « اینا رو می گه و با انگشتاش دست ش هم می شمره » مرد کوتوله : پنجم ، حد اقل یه آپارتمان پشت قباله ش باشه. « بعدش شمارش یه دستش که تموم می شه میگه » این از این! « بعد دست دیگه ش رو می آره بالا و شست دستش رو بلند می کنه و به پسره می گه » حالا این چیه؟ « پسر جوون می خنده و می گه » یه چیز بد دایی! مرد کوتوله بهش چشم غره می ره که پسر جوون خنده ش رو قطع می کنه و جدی م ی » « شه ومی گه شیش م دایی جون. « مرد کوتوله یه چپ چپ بهش نگاه می کنه و می گه » بعله ، شیشم باید فهمیده باشه و مرد رو درك کنه و تا شب با رفقا خواستی بری بیرون، نق و نوق نکنه و برنامه ها رو بهم نزنه! هفتم ، همونجور که به کار بیرونش میرسه ، خونه داری شم ترك نشه! دوربین فقط این دو تا مرد رو نشون می ده. پسر جوون داره با چشم و ابرو به دایی ش » اشاره می کنه و ترس تو صورتش نشسته ! دایی ش متوجه نیس و داره تند حرف می زنه « مرد کوتوله : هشتمی شم اینکه آشپزی ش خوب باشه و از رو کتاب آشپزی تقلب نکنه ! نهم اینکه بل بله زبون باشه و هی جواب شوهرش رو نده ! حالا می دونی ده لو خوشگله رو واسه چی گذاشتم کنار؟! واسه مادر زن!!! شط دهم اینه ! اولویت با دختر ننه مرده ش ! دختر خوب اونی که مادرش، یا به حالت طبیعی مرده باشه و یا در یک سانحه قطع نخاع شده با شه ! مرحله پایین ترش اینکه نصف تن ش در اثر یه سکته فلج شده باشه! کامل که بر می گرده به اولویت اول! حالا گیرم که هیچ کدوم از اینا نبود . حد اقل یا زبونش لال باشه که نتونه بهت فحش بده، یا گوشش کر باشه که اگه بهش فحش دادی نشنفه! دختر اگه این شرایط رو داشت، می شه یه دو سالی تحملش کرد! اینا رو می گه و می زنه زیر خنده ! پسر جوون آب دهنش رو قورت می ده و خیلی » « ترسیده ، مرد کوتوله می گه نترس! مرد باید شیر باشه ! دایی ت رو نیگاه کن! پا مو که می ذارم تو خونه ، دیوارا شروع می کنن به لرزیدن! شیر باش پسر! دوربین یه نمای بزرگتر رو می گیره . تموم خانمهایی که منتظر اومدن مترو بودن، با » حالت عصبی جمع شدن دور این دو تا مرد ! مردای دیگه هم از ترس شون رفتن یه گوشه واستادن! فریبا درست پشت سر مرد کوتوله واستاده . مرد کوتوله که تازه متوجه اشاره های پسر جوون شده، آروم بر می گرده طرف فریبا که پشتش واستاده . سرش درست تا سی نه ی فریباس! « تا فریبا رو می بینه که با عصبانیت داره بهش نگاه می کنه، می گه » خانم محترم غلط کردم! فریبا با کیف ش محکم می زنه تو سر کچل مرد کوتوله ! مرد کوتوله سرش یه تکون می » « خوره اما اما بلافاصله می گه حق مه! همون داخل مترو مرد کوتوله با حالت دویدن فرار می کنه و یه مرتبه سی چها تا لنگه کفش همزمان پشت سرش پرتاب می شه! صحنه فریبا اینا سوار مترو شدن . داخل مترو شلوغه . فریبا اینا واستادن . جلوششون یه مرد رو » « صندلی نشسسته فریبا : من دختری نیستم که بشینم تو خونه و برام خواستگار بیاد! شهره : می خوای چی کار کنی؟ تو همین موقع همون آقا یه نگاهی به فریبا می کنه و می خواد مثلا محترمانه جاشو بده » « به فریبا که تا می آد بلند شه، فریبا متوجه می شه و می گه خیلی مممنون آقا. خواهش می کنم بفرمائین. ما ایستاده راحت تریم. آقاهم یه نگاه به فریبا اینا می کنه و میششینه و فریبا دوباره با دوستاش مشغول حرف » « زدن می شه فریبا : من خودم می رم خواستگاری! مریم : پدرت و فریبرز رو چه جوری راضی می کنی؟ فریبا : اونِ شو هنوز نمی دونم! شهر : اگه گفتن نه چی؟ فریبا : جلوشون وایمیستیم! « تو همین موقع اون آقاهه دوباره مودبانه می آد بلند شه که فریبا می گه » خواهش می کنم بفرمائین بشینین آقای محترم ! حقوق زن و مرد مساویه ! ما می ایستیم و اصلا ناراحت نمی شیم! « آقاهه دوباره می گیره می شینه. فریبا به دوستاش می گه » نه به این لطف کردنشون، نه به اون زورگویی هاشون! مریم : من یه همچین شهامتی ندارم اما تا هر کجا که باشه باهات هستم. شهره : منم تا آخرش هستم. تو همین موقع آقاهه دوباره می آد بلند بشه که فریبا این مرتبه با عصبانیت بهش می گه » « آقای محترم ممنون از ادب و محبت تون! اما ما ترجیح می دیم که باستیم! « آقاهه این مرتبه به صدا می آد و با لهجه ی ترکی می گه » ا خانوم ول م می کنی یا نه! من دو تا ایستگاه قبل باید پیاده می شدم آخه. ادامه دارد>>>>>