پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
جمعه 6 اسفند 1395 9:35 AM
هی خدا......هی......
چه کنم......هان ....چه کنم.....
خدا هنوز خودم را نمیشناسم.... وقتی توی آینه نگاه میکنم..... میگم من یعنی این پوست و استوخون هستم..... یعنی من فقت همینم....؟؟؟؟ نمیدونم..... ولی من که دارم الان مینویسم ....کسی دیگه هستم.... اون طرف توی آینه من نیستم......نمیدونم .... نمیدونم.... خدا یا نمیدونم کی هستم.... مال کجا هستم...این جا چه کار میکنم.... قراره چه کار کنم...... به خدا دارم دیوونه میشم.....خدا نجاتم بده.... خدا خودم را بهم بشناسون...... خدا مثل کسی که فراموشی بگیره شدم...... وقتی تو آینه نگاه میکنم .....خجالت میکشم..... نمیدونم چرا...... ؟؟؟؟؟؟؟ خدا من چی هستم.....
خدا چرا نباید امام بالا سرم باشه....کمکم کنه.....من را بهم بشناسونه..... مثل یک معلم خوب بهم مشق بگه و برام برنامه بنویسه و بهش عمل کنم.....مثل یک شاگرد ازش سوال بپرسم.....آخه چرا؟؟؟؟ من که وقتی به این دنیا اومدم گناهی نکردم...... چرا امامم را ازم گرفتی؟؟؟؟ چرا ؟؟؟؟؟
چرا من باید به دینی که فقط روی کاغذه ایمان بیارم....... چرا؟؟؟؟ چرا پیامبرت باید برای افراد خاصی باشه ؟؟؟؟ چرا من نباید .......آخه چرا ؟؟؟؟
خدا نمیدونم .......دارم دیوونه میشم....
خدا خودت من را نجات بده....
خدا من تشنه ام.....خدا کسی نمیتونه منو سیراب کنه .....مگه خودت یا پیامبرت یا امامت ....... خدا واقعا بهت گله دارم....چرا من باید جور بیعرضگی بقیه را بکشم؟؟؟؟ چرا؟؟؟
خدا جوابم را بده..... خدا دنبال جوابم.....
خدا میدونم گناه میکنم....میدونم یه کارایی میکنم که فقط خودت و خودم میدونیم..... ولی خدا فقط پیش تو راحتم.....فقط پیش تو دردم را میگم..... خدا جز تو کسی را ندارم..... خدا .... ...خدا من هنوز خودم را نمیشناسم....چه طور تو را میخوام بشناسم.....؟؟؟
خدا راستش .... راستش اصلا نمیشناسمت..... فقط دیگران میگن یه خدایی هست این جوریه ... اونجوریه.... خدا .... توی همه چیز مشکل دارم....
خدا .... خدا ....فقط از تو خجالت نمیکشم.... فقط از تو شرم نمیکنم...فقط از تو ......من از یه بچه 1 ماهه بیشتر از تو خجالت میکشم....چون در برابر اون گناه نمیکنم... ولی دربرابر تو ..... خودت بهتر میدونی....
خدا .....خدا اصلا خدا یعنی چی؟؟؟؟ هان ؟؟؟ خدا یعنی چی؟؟؟ چرا نباید به من جواب بدی؟؟؟
خدا من هیچی ندارم......
فقط اول امید دارم....
دوم فقط سعی میکنم دربرابرت اعتراف کنم...اعتراف به اون چیزی که هستم نه اون چیزی که دیگران میبینن....
خدا .... واقعا وقتی میبینم که تو من را دوست داری...احساس میکنم...احساس میکنم...میتونم بهت پناه بیارم....مثل یه بچه که میره توی بغل مامانش و گریه میکنه تا خالی بشه....و مامانش دست رو سرش میکشه ... بوسش میکنه...بهش شکلات میده......هی خدا....
هی...........
چی بگم... هان.....
خدا فقط حقایق را برام روشن کن و من را از تاریکی جهل و نادانی بیرون بیار....
خدا .....نزار پیر بشم.....که آقا بیاد .....خدا .... من تا جوونم میخوام جوابم را بگیرم.....
خدا اگه مردم و آقا را ندیدم......ببرم جهنم.....بهشت را نمیخوام......باهت قهرم..... دیگه باهات حرف نمیزنم.....جدی میگم.... ببرم جهن توی آتیش بسوزم....که خدا .....خدااااااااا هم من را ناامید کرد.... ...خدا ازت انتظار ندارم..... خدا ..... جدی میگم.... خدااااااااااااااااااااااا ااااا
جون من .... خدا به بزرگیت.... خدا به خاطر مادرم.....خدا ماردم....مادرم..... ... ...
خدا من که فقط به تو امید دارم..... نا امیدم نکنی.... که ازبین میرم....
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.