0

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:.ღ خــلوت با خــدا... ღ.
جمعه 6 اسفند 1395  9:26 AM

مناجات عشق

نسیمی از کوی دوست وزید ....... و از روزن قلبم عطر کوی یارم را به کویر تشنه قلبم رسانید .... و آن را به پرواز درآورده تا......به طواف خانه عشقش رساند......تا با سجده عبودیت که سرشار از محبت اوست به .....رمی شیطان خود پرستی شتاب کرده و .........
....برخواند:
لبیک گویم ترا که بری از هر شریکی ...... لبیکی از قلبی که خود آن را با عشقت سرشته ای و.... با فطرتی برگرفته از نورت پیراسته اش گرداندی و.... با وجودت که حیاتش بخشیدی و..... با رحمانیتت که درگذشتی لغزشش را
که لبیک فقط ترا سزد...... "لبیک لا شریک لک لبیک"...
در طوف آن حرم 
بنگر....نسلی از ورای نسلی دیگر.... که با زمزم عشق وضو می سازند .....با قلوبی زلال که هروله کنان بین صفا و مروه را طی کرده ..و....لبیک گویانِ یار.... با قطع هر امیدی از غیرش ....به این بحر عظیم آمیخته ....تا انوار درخشانش را جذب و آن را در قلبی که از غیر او خالیست ذخیره گرداند ..... با اشک و تضرع در عصر عرفات و شبهای منی..... تا چشمه های زلال رحمتش را نصیب آنان گرداند و با تضرعی..... برخاسته از ژرفای قلبهای مشتاق که ....... از او رهایی خود را از بند هر عبودیتی که غیر اوست می طلبند .....
و ....به شوق ذبح نفس سرکش .... و .... با گریه از او می خواهند که بی هیچ درنگی عبد خالص او گردند.... 

و .....لحظاتی نه چندان دور ......ندایی از قلبم...... مرا خواند که.... به نظاره این حضورِ مملو از صدای عاشقان با "لبیک یا الهی"....در این سرزمین مقدس بنشینم

بار پروردگار بی قرینم ،این منم آری من ....بنده ات که به سوی تو آمده است .....برای رسیدن به ساحل کرامت تو ..... و غوطه خوردن در زلال معرفت تو ... و صیدِ لعالی رحمتت ..... و سجود در اوج بندگی ات ...
آمده ام ...... در جوار رحمتت یا کریم .... که به یقین ستایش ار آن توست..... و حمد نیز خاص تو... ای بی همتا پروردگارم..... که منت تو عظیم و قهرت ازلیست 
و من بر این یقینم که...... تو نمی رانی ام ......ای توبه پذیری که شرف بندگی خود را عطایم فرمودی 
خدای من ترا خوانم که تو دعوتم نمودی و...... ترا خواهم که اوج همت عارفانی .....

امیدم ....ای پرورگار عالمیان:

آمدم که مناجات عشق را با تو برخوانم
آمدم با رجائی که تو در دلم نهادی 
آمدم با خوف از گناهانی که آلوده ام کرده
آمدم که تو قبل از انذارت بشارتم دادی
آمدم که چون تو خدای من و خدای همه کائناتی
آمدم که تو ارحم الراحمین هستی
آمدم ای آنکه عفوت بر غضبت سبقت می جوید
آمدم که آلوده دامنان را جز تو امیدی نباید 
و فتح بخششی جز از تویی نشاید
ای آنکه بر جهلِ سرکشی ام اغماض نمودی.......و برلغزش قلبم ستار افکندی ......و بر بینوایی ام ترحم نمودی

مولای من 
اکنون که به طوف حریم حرمت آمده ایم 
و جز دستی تهی و قلبی لبریز از امید ما را زادی نیست
فریاد شوق قلبها با هم درآمیخته
تا نجوایی یک صدا را به گوش حضورت روانه می سازد 
که:
ما بندگانیم و طاقت دوری مولایمان را نداریم
و سرگشتگانیم که در وادی عشق تو قدم نهادیم



آری ....که باید ترا تا اوج ابدیت اینگونه فریاد کرد : 


لبیک
لبیک
لبیک اللهم لبیک
لبیک لا شریک لک لبیک
ان الحمد و النعمة لک والملک
لا شریک لک لبیک......لا شریک ......لک لبیک......لک لبیک

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها