0

طنز در اسارت

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: طنز در اسارت
شنبه 18 دی 1389  12:34 PM


 

كپسول خبري

 

"خبر"، يكي از واژه‌هاي دلپذير و در عين حال حساس و خطرناك دوران اسارت قلمداد مي‌شد و البته خود خبر نيز چند بخش و مجموعه را دربر مي‌گرفت. خبر از كشومان، خبر از كشور غاصب، خبر از ساير اسرا و دوستاني كه با هم و يا در كنار يكديگر بوديم. براي انتقال اخبار نيز اگر كسب مي‌شد راه‌ها و روش‌هايي وجود داشت، از جمله انتقال از طريق كپسول. بدين شكل كه بچه‌ها به دلايل مختلف و البته اكثراً واهي به پزشك عراقي اردوگاه مراجعه مي‌كردند و پس از اين‌كه موفق مي‌شدند از اين كپسول‌ها بگيرند، محتويات درون آن‌ها را خالي مي‌كردند و خبرهاي نوشته شده روي برگه كاغذ سيگار را در آن مي‌گذاشتند و انتقال مي‌دادند. يك بار يكي از برادران به نام آقاي امينيان براي فراهم كردن اين وسيله ارتباطي، به پزشك عراقي اردوگاه مراجعه كرد و لحظاتي بعد با حالي نزار و رنگي‌پريده لنگ‌لنگان آمد. ما ماوقع را پرسيديم و او گفت: اين بار هم مثل ساير دفعات و به همان شيوه به پزشك مراجعه كرديم و انتظار داشتم كپسول‌هاي چرك‌خشك‌كن را كما في‌السابق تجويز كند، ولي متأسفانه و يا از جهتي خوشبختانه براي بيماران حقيقي آمپولش را آورده بودند و او هم آمپول تجويز كرد و يك سرباز عراقي چنان ناشيانه اين آمپول را زد كه مرا به اين روز انداخت.

منبع: كتاب طنزدراسارت   -  صفحه: 95
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها