اکبرعلی پو ر :
آن شب از مأموریت انجام نشده ( عبور از بهمنشیر بوسیله دوبه با هدف ضربه زدن به عراقیها در آن سوی بهمنشیر ) حدود 4 صبح به شهر بازگشتیم؛ نماز صبح را خواندیم و به محض اینکه می خواستیم بخوابیم، به ما اطلاع دادند عراق از آب عبور کرده، وارد کوی ذوالفقاری شده است . بچه ها نخوابیده، بلند شدند
با همان خستگی وکوفتگی رفتیم ذوالفقاری، از پاسگاهی که سرراه آ بادان خسروآباد بود نمی شد جلوتر رفت چون بعد از این پاسگاه تمامی جاده به اشغال عراقیها در آمده بود . آن روز تا بعدازظهر درگیری شدید بود و به علت شدت تیراندازی، دشمن نمی توانست با انتقال مواد و تجهیزات از روی آب، نیروهایش را تدارک کند، فقط بوسیله هلیکوپتر چندین بار توانست مقداری مواد و مهمات به نیروهایش برساند . مهمترین نتیجۀ این درگیری این بود که دشمن توانایی جنگیدن رودررو با ما را ندارد .
در منطقه ذوالفقاری که در واقع نوعی جنگ شهری در منطقه ای پردرخت درگرفته بود، نیروهای ما خودشان را و قوت خودشان را پیدا کردند و به اینکه می توانند بجنگند مطمئن شدند . عراقیها نیز دریافتند که در این نوع جنگ نمی توانند دوام بیاورند .
( سند 283 / پ. ن مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ : مصاحبه با اکبر علی پور 28 / 8 / 1360 محور ذوالفقاری آبادان )
یاسر مهربا ن :
» صبح ما تازه به مقر رس یده بودیم که برادر اسلامی مسئول عملیات گفت : عراقیها وارد ذوالفقاری شده اند . رفتیم نزدیک پاسگاه، تمام منطقه زیرآتش عراق بود؛ هیچ کاری نمی شدکرد؛ بچه ها به چند گروه دوازده، سیزده نفری تقسیم شدند که مسئولیت گروهها را غلام نوروزی، اکبرعلی پور و قبادی نیا برع هده گرفته و قرار گذاشتند هر گروه به سمتی برود . دو گروه از وسط رفتند و بعد تقسیم شدند، یک گروه هم به سمت چپ رفت که عراقیها را دور بزند … «
وی ادامه می دهد : » … درگیری شروع شد، عراقیها داخل نخلستان شده بودند، یک سروصدایی برپا شده بود که هرکسی از نظر ایمان ضعیف بود، وحشت می کرد، چون کسی نمی دانست داخل نخلستان چه خبر است و عراقیها کجا هستند، ولی از هرکجا صدای تیراندازی می آمد، درست مثل هنگام غروب که پرندهها با سروصدای زیاد برمی گردند، به همین شکل سروصدای عجیبی تمام منطقه را پوشانده بود .
ما هم توکل برخدا کردیم و وارد نخلستان شدیم . ما که درگیری را شروع کردیم، نیروهای کمکی هم آمدند؛ نیروهای ارتش، فدائیان اسلام و سایر نیروهای اعزامی، ما داخل نخلستان را دقیقاً نمی دیدیم ولی به سمت عراقیها تیراندازی می کردیم؛ همینطور در نخلستان جلو می رفتیم، بعد خودم یکی از زخمیها را عقب بردم و موقع برگشتن، یک گروه سی چهل نفری از بچه های بسیج را داخل نخلستانآوردم . هوا که تاریک شد از فرمانده عملیات سپاه دستور رسید که هر طور هست تا صبح
داخل نخلستان باقی بمانید و عقب نشینی نکنید . «
( سند 282 / پ/ ن. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، مصاحبه با برادر یاسرمهربان یغما، 25 / 8 / 1360 ، محور ذوالفقاری آبادان )
حمید قبادی نیا مسئول بسیج آبادان:
» … ما به طرف ذوالفقاری حرکت کردیم و به پاسگاه خسروآباد رسیدیم؛ آنجا از نیروهای ژاندارمری وضعیت را سئوال کردیم و بنا به تشخیصی که دادیم، نیروها را به دو دسته تقسیم کردیم، یک گروه رفتند جلوی عراقیها و یک گروه هم به سمت ذوالفقاری؛ تقریباً عراقیها رادر زاویه قراردادیم . گروههای دیگر همراه با بچه های مساجد و ژاندارمری جلوی عراقیها را گرفتند و آنها راکشاندند داخل نخلستان و مانع گسترش عراقیها شدند .
درگیری همینطور ادامه داشت، پیش بینی می شد که اگر کار به تاریکی بکشد، دیگر عقب راندن عراقیها میسر نیست و امکان دارد آنها جلو بیایند و شهر سقوط کند، بناچار با همان آرایش، شروع به پیشروی کردیم، بطوری که ساعت 12 الی 1 بعد از نیمه شب به کنار بهمنشیر و سیل بندهایی که قبلا برای جلوگیری از نفوذ آب به شهر زده شده بود، رسیدیم .
عراقیها که تا اینجا 60 50 کیلومتر داخل خاک ما نفوذ کرده بودند، الان در بد وضعی قرار داشتند . مقاومت و شجاعت بچه ها، عراقیها را متعجب ساخته بود . بچه ها تا آنجا که در توان داشتند کار کردند، حتی بعضی از نیروهای مساجد دست خالی آمده بودند و اسلحه بچه هایی را که شهید یا زخمی می شدند برمی داشتند و می جنگیدند . تعدادی از نیروها به نزدیکی پل شناوری که عراق نصب کرده بود، رسیدند . همزمان با تاریک شدن هوا و جزر آب، پل در دو سمت ساحل رودخانه به گل نشسته بود، بچ ه ها هم بولدوزری را که می خواست از روی پل بگذرد با آر پی جی زدند . به دنبال آن سایر ادوات و وسایلی که قصد عبور از پل را داشتند، متوقف شدند؛ به این ترتیب راه پل به کلی مسدود و عقبه نیروهای عراقی قطع شد .
با پیش آمدن چنین وضعیتی، نیروهای عراقی ناامیدانه به مقاومتهای پراکنده ای دست زدند؛ عده ای هم تسلیم شدند و یا به قصد فرار خود را به بهمنشیر انداختند . بطور کلی، چون در محاصره قرار گرفته بودند و رعب و وحشت سهمگینی برآنها افتاده بود، قادر به جنگیدن نبودند،در این حال عراقیها نیروهای خودی را پیش رو داشتند و در پشت سر، رودخانه بهمنشیر ر ا. پیشروی نیروهای خودی، ابتکار عمل و سرعت عملیات، مانع هر گونه تصمیم گیری برای عراقیها شده بود . با مجاهدت نیروهای خودی تا ساعت 1 بامداد، عملیات متوقف کردن و عقب راندن نیروهای عراقی با موفقیت کامل به انجام رسید .
با رسیدن نیروها به سیل بند بهمنشیر و از کارانداختن پل دشمن در واقع اساسی ترین کار این عملیات پایان یافت . البته بسیاری از نیروهای عراقی با استفاده از تاریکی شب خود را در نخلستان مخفی کرده بودند که با روشن شدن هوا، رزمندگان شروع به پاکسازی منطقه کردند .
( سند 283 / پ . ن مرکز مطالعات و تحیقات جنگ : مصاحبه با حمید قبادی نیا، 28 / 8 / 1360 محور ذوالفقاری آبادان )
یاسر مهربا ن :
» صبح فردای آن روز وحشت عجیبی بین عراقیها افتاده بود، چون هیچ راهی نداشتند خود را به آن طرف آب برسانند و بسیاری از نیروهایشان به هنگام فرار از پشت تیر خورده بودند . صبح سلاحهای باقی مانده از دشمن را جمع آوری کردیم و به پاکسازی بقایای نیروهای عراقی در میان نخلستانها پرداختیم و تا چهار پنج روز بعد از عملیات، جسد آنها را از آب می گرفتیم . «
( سند 282 / پ. ن. مرکز مطالعات و تحیقات جنگ : مصاحبه با برادر یاسر مهربان یغما، 25 / 8 / 1360 ، محور ذوالفقاری آبادان )