عنوان : حاج شيخ فضل الله محلاتي
فرهنگ سپاه براساس اخلاص و روح شهادتطلبي، ايثار و فداكاري در راه خدا ميباشد و اي فرهنگ بايد در سپاه باقي مانده و رشد نمايد و بايد كليه امور براساس ولايت فقيه يعني تسليم مطلق در مقابل رهنمودها و فرامين وليفقيه انجام گيرد.
بكوشيد اين امانت بزرگ الهي (انقلاب) را خوب نگهداري كنيد و بدانيد اگر با اخلاص و توكل به خدا، آنطور كه شايسته است از اين انقلاب پاسداري نماييد هر نوع توطئهاي از جانب ابرقدرتهاي خارجي و مزدوران داخل بلااثر خواهد بود و به حكم قطعي حقتعالي (اِن تَنصُرُالله تَنصُركُم و يُثَبِت اَقدامَكُم) پيروز خواهيد شد.
به سال 1309 هـ ش، در خانوادهاي متدين و مذهبي در شهرستان محلات متولد شد. او در دامان پدر و مادري كه از محبان اهل بيت عصمت و طهارت (ع) بودند، پرورش يافت و يا اهتمامي كه به تربيت ايشان ميشد، پس از پايان تحصيلات ابتدايي، در حسينيه شهر محلات، حجرهاي گرفت و زندگي نويني را در سلك طلبگي آغاز كرد. دروس مقدماتي را در همان شهر فراگرفت و در سال 1324 به حوزه علميه قم وارد شد. آشنايي با بيت مرحوم آيتالله العظمي حاج سيد محمدتقي خوانساري – كه در آن زمان از عراق به ايران تبعيد شده بود – و سكونت در بيت آن مرحوم، موجب شد تا از همان ايام، با مسائل سياسي آشنا گردد.
شهيد محلاتي افتخار داشت كه دروس حوزوي را در محضر استادان و علماي بزرگوار بگذراند. ايشان دروس خارج را نزد حضرت آيتالله العظمي بروجردي و سپس خدمت حضرت امام خميني (ره) و همچنين تفسير و فلسفه را در حضور علامه طباطبايي (ره) تلمذ نمود. پيش از آن نيز مدتي دروس لمعه و مطول را نزد شهيد بزرگوار آيتالله صدوقي (ره) فراگرفته بود.
ايشان از محضر اساتيد ديگري از جمله، آيتالله مشكيني نيز كسب فيض كرد و بنياد شخصيت اخلاقي، علمي و مبارزاتي او در همين دوران پيريزي شد. آشنايي با بينش عرفاني و فقهي حضرت امام خميني (ره)، همراه با شركت عملي در مبارزات آيتالله كاشاني و فدائيان اسلام، از او عنصري پارسا، پرتلاش و شكيبا پديد آورد.
در سال 1326 به دنبال آشنايي با فدائيان اسلام و مرحوم آيتالله كاشاني، مبارزه خود را عليه رژيم آغاز كرد. او كه در آن زمان جوان نوخاستهاي بود، با دعوت فدائيان اسلام براي اعزام به بيتالمقدس و مبارزه با اشغالگران فلسطين، اعلام آمادگي و ثبت نام نمود.
شهيد محلاتي كه از شور و نشاط زيادي برخوردار بود به هنگام انتخاب دورة هفدهم مجلس از طرف فدائيان اسلام و آيتالله كاشاني براي تبليغ به آذربايجان رفت تا به عنوان يك روحاني متعهد و آشنا به مسائل سياسي،مردم را براي شركت در انتخابات و حمايت از كانديداهاي فدائيان اسلام دعوت نمايد، كه در اين راه، با عنايت الهي، از سوء قصدي كه سلطنتطلبان به جان او كردند، جان سالم بدر برد.
در ماموريت ديگري كه از سوي مرحوم آيتالله العظمي بروجردي به ايشان واگذار شد، با وجود اينكه بيش از 22 سال نداشت، نقش مؤثر و فعالي را ايفا كرد و اين نشان ميداد كه ايشان يك آدم معمولي نيست، چرا كه يك طلبة معمولي، هرگز اينطور مورد توجه آيتالعظمي بروجردي رهبر جهان اسلام و مرجع تقليد عالم تشيع قرار نميگرفت و چنين ماموريتي به وي واگذار نميشد.
در رمضان سال 1332 به واسطه اينكه در بجنورد عليه كنسرسيوم نفت و كودتاي 28 مرداد سخنراني آتشيني كرده بود، دستگير و به مشهد تبعيد شد.
در سال 1341 به دنبال اعلام تصويب نامه انجمنهاي ايالتي و ولايتي، همراه با نهضت حضرت امام خميني (ره) سعي در آگاه نمودن مردم و تشريح نظرات مراجع و علماي قم كرد. وي در آن زمان به عنوان رابط بين علماي تهران و قم نسبت به تبادل پيامها اقدام مينمود و با تنظيم اعلاميه و طومار، توانست امضاي 120 تن از علماي تهران را بگيرد؛ كه در آن زمان، چنين اقدامي بيسابقه بود.
پس از قيام عمومي مردم ايران در 15 خرداد 1342، با همكاري هيئت مؤتلفه، نسبت به چاپ و توزيع اعلاميههاي حضرت امام خميني (ره) از هيچ كوششي دريغ نميورزيد.
پس از رحلت حضرت آيتالله حكيم (ره) و توطئة رژيم شاه جهت منحرف كردن اذهان عمومي از توجه به حضرت امام خميني (ره)، به همراه تعدادي از روحانيون مبارز تهران تلگرام تسليتي به حضرت امام خميني (ره) مخابره و رحلت آن مرجع عاليقدر را تسليت گفتند و جامعه را به تقليد از امام بزرگوار فراخواندند.
در جريان جشنهاي 2500 ساله با تنظيم نامهاي حاكي از درد و رنج مردم ستمديدة زابل و سيستان و بلوچستان و مخابره آن به نجف، پرده از حقايق تلخي كه در كنار جشنهاي آنچناني ميگذشت برداشت و نداي مظلوميت و محروميت آن منطقه را به گوش جهانيان رسانيد. به همين علت وي علاوه بر ممنوعالمنبر شدن، از تهران نيز ممنوعالخروج گرديد و سرانجام، در سال 1351 دستگير و روانه زندان شد.
شهيد محلائي در اين باره ميگويد: «در سال 1351 كه مرا بردند، در يك زيرزمين كه خيلي بدجايي بود، حدود يك ماه در آن سلول بوديم. به ما خيلي سخت گشت. تاريك بود. شب و روز را نميشد تشخيص داد. از طرفي، برادران را شكنجه ميدادند، ميسوزاندند و ينها شبها تا صبح داد ميزدند و وضع بسيار سختي بود در زندان.»
وي چهره بسيار درخشاني در مبارزات سياسي بود و براي پيشبرد اهداف نهضت از هيچ تلاشي فروگذار نكرد و در اين راه اهانتها و زخم زبانهاي بسياري شنيد.
از ديگر فعاليتهاي ايشان در اين برهه، كمك به خانوادههاي زندانيان سياسي بود.
شهيد محلاتي در تشريح اين فعاليتها گفته است: «در مواقعي كه زندان نبودم، از طرف امام، نمايندگي رسيدگي به امور مالي خانوادههاي زندانين را داشتم و به زندانيان و رزمندگان كمك ميكردم. اكثر اوقات كه دستگير ميشدم، در اثر ارتباط با امام بود، يا سخنراني بود، يا اعلاميه و يا دادن كمك به زندانيها و مبارزان.»
ايشان يكي از شخصيتهاي بارزي بود كه در امر تحصن روحانيون تهران و قم و ديگر شهرستانها كه براي استقبال حضرت امام خميني (ره) در تهران حضور داشتند فعاليت ميكرد.
در آستانه ورود حضرت امام خميني (ره) شهيد محلاتي يكي از فعالترين اعضاي كميته استقبال از معظمله بود. آن شهيد به فرمان حضرت امام خميني (ره)، يا به پاي ملت در تسخير مراكز قدرت رژيم شاه حركت كرد و تلاش خستگيناپذيري را براي به ثمر رسانيدن پيروزي انقلب اسلامي انجام دد. در حمله به مركز راديو، شركت جست و براي اولين بار در طول 1400 سال تاريخ اسلام، صداي انقلاب اسلامي توسط ايشان از راديو بر سر تا سر عالم طنين افكند. فاليت ايشان آن چنان وسيع و فراگير بود كه دوستانش تعبير «موتور انقلاب» را در مورد ايشان به كار ميبردند.
پس از تشريف فرمايي حضرت امام خميني (ره) همچون سربزي پرتلاش در خدمت حضرت امام (ره) و انقلاب بود. او پس از پيروزي انقلب اسلامي، فعاليتش را به عنوان معاون كميته مركزي انقلاب اسلامي شروع كرد و از طرف حضرت امام خميني (ره) در صندوق تعاون صنفي، در جهت بهبود وضع اصناف تلاش فراواني نمود.
ايشان همچون در راهاندازي و شكلگيري جامعه روحانيت مبارز در تهران نقش اساسي و حساسي داشت و به عنوان اولين دبير اين جامعه انتخاب شد.
شهيد محلاتي در سال 1358 از طرف حضرت امام خميني (ره) ماموريت يافت تا مراسم باشكوه حج ابراهيمي را به نحو احسن برگزار نمايد. در انتخاب اولين دوره مجلس شوراي اسلامي نيز از سوي مردم محلات و دليجان انتخاب و راهي سنگر قانونگذاري گرديد.
اوايل حضور در مجلس، طي حكمي از سوي حضرت امام خميني (ره) به عنوان نماينده حضرت امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي منصوب گرديد. باتوجه به اينكه وي در مجلس شوراي اسلامي عضو كميسيون دفاع بود، در آن ايام توانست در جهت تدوين و تصويب قوانين مربوط به تشكيلات دفاعي كشور (ارتش و سپاه) گامهاي بلندي را بردارد. نقش ارزشمند در تصويب اساسنامه سپاه و موضعگيريهاي صحيح او در برابر مسائل سياسي، داخلي و خارجي هنوز در خاطر نمايندگان دوره اول مجلس و ناظران مسائل سياسي باقي است.
شهيد محلاتي در سنگر سپاه علاوه بر ارشاد و راهنمايي، مسئوليت هماهنگسازي سپاه و ديگر نيروهاي مسلح را برعهده داشت. وي كار خود را با يك اتاق در ستاد مركزي سپا آغاز و در طول مدت حضور پربركتش در سپاه توفيق آن را يافت تا به عنوان نماينده حضرت امام (ره) تشكيلات نمايندگي ولي فقيه را با تاسيس بيش از هفتاد دفتر تقويت نمايد و در منطق، نواحي و تمام ردههاي سپاه، نظارت دقيقي بر هماهنگي و همراهي اين نهاد با خط ولي فقيه را داشته باشد.
البته آنچه وي را در كار بزرگ نظارت، ارشاد و هدايت سپا توفيق بخشيد – علاوه بر جايگاه خطير نمايندگي حضرت امام (ره) در سپاه – ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري آن شهيد بزرگوار بود؛ به نحوي كه پاسداران در سختيها و مشكلات به آغوش پدرانه ايشان به عنوان يك ملجا و تكيهگاه روي آورده و رهنموده و نصايح آن مرد خدا، برايشان راهگشا بود.
شهيد محلاتي نسبت به پيشرفت، تقويت و حمايت از جنگ و مسائل آن حساسيت و عنايت بسيار فراواني داشت. همواره فرماندهان و مسؤولين سپاه را نسبت به تسريع و پرشتاب كردن كارهاي جنگ تشويق مينمود و هيچگاه اجازه نميداد مسائلي كه باعث ركود و توقف در جنگ ميشد، در سپاه مطرح شود. با كساني كه نسبت به جنگ و برخي ناملايمات و دشواريهاي آن، سخنان و شايعاتي را مطرح ميكردند (كه موجبات تضعيف روحيه دفاعي، دلسردي و افسردگي فرماندهان فراهم ميشد) بشدت برخورد ميكرد.
شبهاي آغاز عمليات در سنگر فرماندهان نگ حضور داشت و در لحظههاي حساس و سرنوشتساز جنگ كه ممكن بود اضطراب و نگراني خاطر به فرماندهان دست دهد مايه قوت و اطمينان قلب فرماندهان بود و با سخنان حكيمانه خويش فضاي ترديد و ابهام را تبديل به قاطعيت، ايمان و اعتماد ميساخت.
جنگ، ملاك و معيار در برنامهريزي و تصميمگيريهاي شهيد محلاتي بود و هر برنامه و تصميمي كه باعث تقويت و موفقيت جنگ بود لازمالاجراء و هر طرح و اقدامي كه موجب تضعيف مسئله جنگ ميگشت ممنوع اعلام ميشد. هرگاه كه بنا بود با نمايندگان خود و مسئولين دفاتر در سپاه سميناري داشته باشد سعي بر اين داشت كه اين اجتماع در منطقه جنوب و اهواز تشكيل شود تا هم باعث قوت قلب فرماندهان و يگانهاي رزمي شود و هم خود و مسئولين دفاتر بتوانند پس از سمينار به يگانهاي رزم رفته و از نزديك با مشكلات آنها آشنا شده و جهت رفع آنها اقدام كنند.
شهيد محلاتي به دليل اهتمام و احساس مسئوليتي كه در مسئله جنگ داشت، با وجود شرايط سني و كسالت، بيش از حد توانايي خود در جبهه حضور پيدا ميكرد و تي در مواقعي كه در تهران بود تمام توجهش به مسئله جنگ معطوف بود. يكي از روحانيون مسئول در نمايندگي حضرت امام (ره) مرحوم شهيد محلاتي را پس از شهادتش در خواب ميبيند. از ايشان سئوال ميكند كه چگونه هستيد؟ ايشان ميفرمايد: «عازم جبهه هستم» اين سخن شهيد نشان ميدهد كه حتي پس از شهادت هم روح بزرگش از عالم بزرخ متوجه اوضاع جبهه بوده است.
او دانشمندي با هوش، جدي، خوش فهم و دقيق بود و درين حال فعاليت بازر اجتماعي و ساسياش چنان چشمگير بود كه جنبه علمي او را تحتالشعاع قرار ميداد.
زهد و ساده زيستي، راه و رسم پيامبران خدا و اوصياي ايشان است و شهيد محلاتي همچون ديگر عالمان عامل در خط پيامبران بود و زندگي متوسطي داشت و در عين حال ترس از قيامت و حساب الهي بر وجدان او حاكم بود.
تواضع و فروتني شهيد محلاتي زبانزد خاص و عام است. هركس او را ميديد و رفتارش را با اقشار گوناگون جامعه مشاهده ميكرد از فروتني فراوان او شگفتزده ميشد.
ايشان مشكلات زندگي اجتماعي را به درون خانواده نميكشيد و خشونت و تندي را براي كافران و منافقان ميخواست. مؤمنان و آشنايان در كنار او احساس آرامش مي كردند و او را پشت و پناه خود دانسته و از چهره خندان و سيماي جذابش لذت ميبردند.
شهيد محلاتي هم بينش سياسي داشت و هم ميداندار صحنه سياست بود، اما هرگز بينش و فعاليت سياسي براي او هدف نبود. بلكه داشتن بينش اجتماعي و حركت سياسي را بشي از وظايف اسلامي خويش ميدانست و تعهد ديني، عامل ورود او به مبارزات سياسي شده بود.
محبتها و معاشرتها، روح انسان را ميسازد و عشق به انسان رنگ معشوق ميبخشد. تجربه گواه است كه آدمي مهمترين تاثير را از مراد و معاشر ميپذيرد. شهيد محلاتي از اين دو نعمت بزرگ برخوردار بود. استاد و مرادي الهي داشت و ياران و معاشراني صالح و بزرگوار. همين دو عامل به او ويژگيهاي اخلاقي و ارزشهاي معنوي فراوان بخشيده بود. روحي سرشار از عشق امام داشت و همين علاقة قدسي، قطبنماي زندگيش گرديد. حضرت امام خميني (ره) براي او تنها استاد، مرجع، پيشوا و رهبر نبود. بلكه مراد و محبوب و مرشد او نيز شناخته ميشد. او به راستي دلباخته امام بود و در اين راه بارها از تشخيص و منفعت و مصلحت خويش صرفنظر كرد و بنا به فرمودة مقام معظم رهبري حتي حاضر بود در اين مسير از آبروي خويش نيز مايه بگذارد. او آنقدر به رهبر كبير انقلاب اسلامي علاقه داشت كه خانهاي در قم روبروي منزل امام در محله معروف يخچال قاضي فراهم كرد تا قرابت روحي را با قرب مكاني تقويت سازد.
مقام معظم رهبري در خصوص ميفرمايند:
شهيد در وصيتنامهاش عشق و علاقه خود را نسبت به امام اينگونه بيان ميكند:
«از معظمله (امام (ره)» بخواهيد براي آمرزش من، دعاي مخصوص نمايد. من در اين عالم به او عشق ميورزيدم و امر او را امر خدا و رسول (ص) ميدانستم. اميد است ايشان هم بعد از اين عالم و در پيشگاه خداوند شفاعت كند تا انشاءالله در آن دار بقا در كنار ايشان باشم.»
«در مرحوم آقاي محلاتي يك خصوصيت وجود داشت كه آن خصوصيت براي عناصر انقلابي خيلي مهم است و آن خصلت سازشناپذيري و مبارزهگري و غيرت ديني و آمادگي براي فداكاري و تلاش ...
... همه كارهايي كه احتياج به يك پيگيري مداوم و خستگي ناپذير داشت از دست شهيد محلاتي بر ميآمد. هيچكس ديگر اين نشاط و اين تحرك را نداشت، ... من تا الان هيچ فردي را نديدم كه در مبارزات عمومي آن جور سازشناپذير و خستگي ناپذير باشد، در كار جمعي زود آشنا و زود آشتي و سهلالمعونه باشد، آن آدمي كه آن جور در مقابل دشمن سازش ناپذير بود و مبارزه را به هيچ وجه ترك نميكرد، به دوستان كه ميرسيد يك آدم سازش پذير و رام و بدون لجاجتي مشاهده ميشد، چه دوران پيش از انقلاب، چه دوران بعد از انقلاب.
چهرة ايشان اجمالاً چهرة يك مبارز خستگي ناپذير، صميمي و مخلصي است كه وقتي او نباشد جاي او را به آساني نميشود پر كرد.»
«... از خصوصيات ديگر شهيد محلاتي، عشق و ارادت وافر به امام بود. به قدري به امام علاقه و اعتماد به نظرات امام داشت كه هر موقع امام يك چيزي را بيان ميكردند، مثل يك امر تعبدي، برايش لازمالاجرا بود. چه روزي كه امام حكم داده بودند كه بايد اين كار بشود و چه آن روزي كه حكم نداده بودند. ايشان ميفهميدند كه تمايل امام به اين است.
... اعتماد و ارادت ايشان به امام به نظر من يكي از عوامل خستگي ناپذيري ايشان بود. اين را من احساس ميكردم كه حضرت امام (ره) يك اعتمادي به او داشتند و نظراتش را گوش ميكردند.»
«حجتالاسلام حاج شيخ فضلالله محلاتي، شهيد عزيز را كه من و شما او را ميشناسيم، عمر خود را در راه اسلام و انقلاب صرف كرد و بايد گفت از چهرههاي درخشان انقلاب بود و در اين راه كه راه خداوند است، تحمل سختيها نمود و رنجها كشيد و با قامت استوار ايستادگي كرد.»
در تاريخ 1/12/1364، هنگاميكه شهيد محلاتي به همراه جمعي از نمايندگان مجلس و مسئولين قضايي كشور، با يك فروند هواپيماي مسافربري شركت آسمان، عازم جبههاي نبرد بودند (تا در جمع رزمندگان اسلام حضور يابند) به وسيله چند فروند هواپيماي جنگي رژيم بعثي صهيونيستي عراق (و به دستور اربابشان كه از شكست خفتبار خود در عمليات والفجر 8 عقدهاي سنگين به دل داشتند) در حوالي اهواز مورد هدف قرار گرفتند و در اين حمله ناجوانمردانه و ددمنشانه، يار صديق حضرت امام (ره) شهيد بزرگوار حضرت حجتالاسلام والمسلمين شيخ فضلالله محلاتي و چهل تن از دلباختگان مكتب عشق، بر اثر سقوط هواپيما به فيض شهادت نايل آمده و در جوار قرب حضرت حق جلت عظمته سكني گزيدند. عمال استكبار با اين جنايت هولناك، برگ سياه ديگري بر دفتر ظلم و ذلت خود افزودند و آن اربابان فضيلت نيز با خون سرخ خود راه زندگي جاودانه را پيمودند و دفتر عشق الهي را با انگشت خونين شهادت امضاء كردند.
ان الله اشتري منالمؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون في سبيلالله فيقتلون و يقتلون وعداً عليه حقاً فيالتوريه والانجيل و القرآن و من اوفي بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذي بايعتم به و ذلك هوالفوز العظيم التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المومنين (سوره توبه ايه 112-111)
«خداوند جان و مال مؤمنان را در ازاي بهشت از آنان خريده است؛ همان كساني كه در راه خدا كارزار ميكنند و ميكشند و كشته ميشوند براساس وعده حقي كه براستي و درستي در تورات و انجيل و قرآن برعهده اوست و كيست از خداوند وقادارتر به پيمانش باشد. پس به داد و ستدي كه به آن دست زدهايد شادمان باشيد و اين همان رستگاري بزرگاست. آنان توبهكارانند و پرستشگران و سپاسگزاران، روزهداران و نمازگزاران و اهل سجود كه آمران به معروف و ناهيان از منكر و پاسداران احكام الهي هستند و مؤمنان را بشارت ده.»
سخن از انسان به ميان آمده است. از گروهي از آنان كه مؤمن هستند و خداوند خريدار جانشان است. خداوند متعال در آيات 28 تا 31 سوره حجر ميفرمايد: «چنين بود كه پروردگارت به فرشتگان فرمود من آفريننده انساني از گل خشك بازمانده از لجني بوي ناك هستم. پس چون او را استوار بپرداختم و در آن از روح خود دميدم براي او به سجده درافتيد. آنگاه فرشتگان همگي با هم سجده بردند مگر ابليس كه از اينكه از سجدهكنندگان باشد سرباز زد. پس ماهيت انسان از روح خدا و گل بدبوي ساخته شده است و به شيطان نيز فرصت دادهاند تا او را وسوسه كند. بر اين اساس ، انسانها را ميتوان به سه گروه تقسيم كرد: دسته اول آنان كه پيرو و بنده شيطانند و سر به فرمان او گذاردهاند و روح خدا را كه در درونشان به امانت نهاده بودند نابود ساخته و از حيوانات پستتر گشتهاند. دسته دوم آنها كه غريزه خود را سرلوحه خواستها و اعمال قرار دادهاند. اينان به عنصر گل بدبوي تمايل دارند. اين گروه نيز روح خدا را فراموش كردهاند و از گمراهانند. دسته سوم آن كسان كه امانت وجود خود را پاس داشتند و روح خدا را چون جان و شايد از جان عزيزتر داشتهاند. همين كسان هستند كه خداوند جان و مالشان را در برابر بهشت از آنان خريده است؛ هرچند اندكند چنين كسان ولي ره يافتگانند. آن كسان كه نيم فرشته آنها بر اتحاد كشش حيواني و وسوسه شيطاني پيروز شود اندكند و بايد بسيار پرتوان بود تا با شيطان و هواي نفس هماورد شد و به همين دليل است كه اكثريت از سعادت ايمان بيبهرهاند. در بين مؤمنان نيز درجاتي برقرار است. پيامبر (ص) فرمودند: «بالادست هر نيكوكاري، نيكوكاري ديگري است تا آنگاه كه در راه خدا شهيد شود با همين كه در راه خدا شهيد شد ديگر بالا دست ندارد.» اميرالمؤمنين ميفرمايد: «خدا شهدا را در قيامت با بها و جلال و باعظمت و نورانيتي وارد ميكند كه اگر انبيا از مقابل اينان بگذرند و سوار باشند به احترام اينان پياده ميشوند». اين سخنان پيامبر (ص) و علي (ع) كه هر دوحجت هستند، مينمايد كه مقام شهيدان تا چه حد بلندمرتبه است. اكنون اين سؤال مطرح ميشود كه اينان چرا چنين سربلند گشته و اين مقام از كجا يافتهاند و ديگر اينكه چرا حق شهيدان از حق ساير خدمتگزاران بيشتر است. بايد گفت همه خدمتگزاران اعم از عالم، فقيه، فيلسوف، معلم، لشكري و كشوري در كار خود نيازمند محيطي مساعد و آزادند تا خدمت خود را انجام دهد ولي شهيد آن كسي است كه با فداكاري و از خودگذشتگي خود، و با سوختن و خاكستر شدن محيط را براي ديگران مساعد ميكند. حكيم بزرگوار استاد شهيد مطهري در مورد شهيد ميفرمايند: مثل شهيد مثل شمع است كه خدمتش از نوع سوخته شدن و فاني شدن و پرتو افكندن است تا ديگران در اين پرتو كه به بهاي نيستي او تمام شده، بنشينند و آسايش يابند و كار خويش را انجام دهند. آري شهدا شمع محفل بشريتند؛ سوختند و محفل بشريت را روشن كردند. اگر اين محفل تاريك ميماند، هيچ دستگاهي نمي توانست كار خود را آغاز كند يا ادامه دهد. شهدا پرتوافشانان و شمعهاي فروزنده اجتماعند و اگر پرتوافشاني آنان در ظلمات و استبدادها و استعبادها نبود، بشر ره به جايي نميبرد. يكي از دستورات دين اسلام اين است كه اگر مسلماني بميرد بر همه واجب است كه بدن او را غسل و شستشو دهند و در جامهاي پاك كفنش كنند و پس از نماز بر آن ، دفنش كنند. اين دستور يك استثنا دارد و آن شهيد است. از احكام غبن فقط نماز و دفن در مورد شهيد اجرا ميشود. اين استثنا خود رازي را در بردارد و اين امر نشان ميدهد كه روح و شخصيت شهيدان چنان پاك و وارسته شده كه در بدنشان و در خونشان و حتي درجامعهشان اثر گذارده است. جسد شهيد جسدي است كه احكام روح بر آن جاري شده است و حكم جاري شده بر بدن، بر لباس و جامه نيز جاري گشته و جامه و بدن شهيد از ناحيه روح و انديشه و حقپرستي و پاكباختگيش كسب شرافت كرده است.
خون، شهيدان را از آب اوليتر است
اين خطا از صدثواب اوليتر است
در درون كعبه رسم قبله نيست
چه غم ار غواص را پاچيره نيست
تو ز سر مستان غلاويزي مجو
جامه چاكان را چه فرمايي ركوع
لعل را گر مهر نبود باك نيست
عشق در درياي غم غمناك نيست
ملت عشق از همه دينها جداست
عاشقان را مذهب و ملت خداست
براستي انسان در طول زندگي خود تا عاشق خدا نباشد و شب و روز و غم وشادي و اول و آخر او خدا نباشد، خداوند درجه و مقامي به او نخواهد داد. شهادت مقامي است كه اميرالمؤمنين آرزوي آن را داشت و ميفرمود اگر هزار ضربت بر فرق من فرود بيايد. كه در اين وضع كشته شوم، بهتر است كه در بستر بيماري بميرم . شهيدان راهيان سرزمين خداوندند؛ مسافراني كه عزم آن دارند تا اقليم خدا را نيافتند و به آن ديار وارد نشدند دمي آرام ننشينند؛ در جهان مادي دل به چيزي نبندند و آرزوي هيچ چيزي ندارند مگر رضايت حضرت دوست. از شهيد حاج شيخفضلالله مهديزاده محلاتي در مجلس خصوصي و سخنرانيها بارها شنيده بودم كه ميگفتند من به همراه شهيد مطهري و مفتح سه روحاني كميته استقبال از امام خميني بوديم. آنان رفتند و رستگار شدند اما من لياقت شهادت نداشتم؛ محروم شدم. از ديرباز و دوران شباب، فطرت ظلمستيزي و مبارزه با زورگويي را در خود زنده نگه داشتند و در اين وظيفه انساني ـ مذهبي خود كمترين كوتاهي نكردند. سابقه مبارزات ايشان به سال 1326 هـ .ش ، آن هنگامي كه هنوز 17 سال داشتند، باز ميگردد. در آن سال كه رژيم اشغالگر قدس تولد يافت؛ ايشان به همراه قداييان اسلام براي اعزام و تشويق به اعزام داوطلبان به فلسطين به منظور پاكسازي سرزمين از وجود عناصر صهيونيزم نقش فعالي داشتند. تنها در ساواك تهران بين سالهاي 1340 تا 1356 از ايشان سابقه بيست بار بازداشت و زنداني باقي است. در اين سالها گاهي چنان مبارزه و پايداري مقابل رژيم سخت ميشد كه اندك افرادي در ميدان كارزار باقي ميماندند و شهيد محلاتي يكي از آن چهرههايي بود كه هيچگاه از اين ميدان ، كه آن را ميدان سربازي در راه امام زمان يا همان انتظار واقعي شيعه است ميناميم، ترك نگفتند و اين سربازي تا روز شهادت ايشان ادامه داشت. دو صفت بزرگ و برجسته آن بزرگمرد عبارت بودند از: اول عشق و علاقه بيپايان به امام خميني و اطاعت بيچون و چرا از آن يگانه زمان. دوم شجاعت و بيپروايي در انجام تكاليف اعم از اجراي احكام، تبليغ اسلام و مبارزه با رژيم دستنشانده بيگانه و در اين امر تا آنجا مصمم بود كه از بذل جان و مال حتي آبرو كوتاهي نميكرد. ايشان يك هفته قبل از شهادت در سخنراني در حرم حضرت معصومه در كنار همان مكاني كه اكنون پيكرشان در آن مدفون است، گفتند: من رشك ميبرم به اين شهيدان، چه ارام و پرطمطراق بسان مرغان بهشتي بال و پر گشودند و به سوي معبود محبوب در پروازند.
بر آمد زخاك و ز افلاك شد ز زندان برون آمد و شاد شد
خدايش رحمت كناد و پيرو مرشد و امامش خميني بزرگ را جايگاهي بلندمرتبه عطا كند. خداوند انشاءالله جان و دل ما را با قطرهاي از عشق خود عطرآگين سازد و سلام و درود بر روح تمامي صالحان و شهيدان راه پروردگار