0

داستان عبرت آموز

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:داستان عبرت آموز
یک شنبه 18 مهر 1395  9:16 AM

شيوانا در مراسم عزاى يكى از اهالى دهكده حضور داشت.
يكى از آشنايان صاحب عزا كه مردى متين و جاافتاده بود، در حين برگزارى مجلس بى‌مقدمه گفت: "فاميل ما اين هفته عروسى دارد! دنيا را می‌بينيد! يكى عروسى دارد، يكى عزا!"
يكى از اعضاى خانواده صاحب عزا كه عصبى شده بود با ناراحتى گفت: "چه كار زشتي! چرا حرمت ما را رعايت نكردند و عروسى را به تاخير نينداختند!؟ عجب آدم‌هاى بى‌فكرى
هستند!؟"
با گفتن اين جمله جو مراسم آشفته شد و هر كسى چيزى گفت. شيوانا بلافاصله با بهانه اى، مردى كه اين خبر را نقل كرده بود از مجلس بيرون كشيد و در خلوت به او گفت:

"نبايد هر چه مى دانى را بر زبان بياورى! هر سخن را بايد در جاى مناسب خودش زد و يا اصلا نزد!؟"
آن مرد با قيافه حق به جانب گفت: "من نه فرشته مرگ را مى شناسم كه به سراغ اين خانواده آمد و نه در تصميم گيرى هاى خانواده عروس دخيل بودم. فقط خبرى را رساندم!"
شيوانا با تبسم گفت: "خبر بى موقع تو همه را ناراحت كرد. دليلى هم نداشت آن را بگويى. چون از گفتن آن به كسى سودى نرسيد، بلكه برعكس عد هاى را ب ىدليل ناراحت كرد. به تو پيشنهاد
مى كنم ديگر در اين مراسم عزا شركت نكني و به جاى آن در مراسم عروسى حاضر شوي. فقط يادت باشد در آن جا چيزى را كه اين جا اتفاق افتاد نقل نكنى تا مراسم به كام خانواده عروس
هم تلخ نشود و آنها از اين تصميم خود شرمنده نشوند. به هر حال حتما مصلحت ديده اند كه در اين زمان مشخص عروسى بگيرند.
نقل قول اتفاق اين جا از زبان تو براى آنها، فقط باعث خجالت و ناراحتى مى شود. پس زبان در كام گير و حرمت مجلسى كه شركت مى كنى و احترام خودت را حفظ كن و خودت عامل
بی اعتبارى خودت نشو."

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها