پاسخ به:داستان عبرت آموز
سه شنبه 29 تیر 1395 10:13 AM
انوشيروان و بزرگمهر
هر روز دو گرده نان و قدري نمك و ظرفي آب به او ميدادند و ديگر چيزي به او داده نميشد. انوشيروان به ماموران گفت كه هر چه بزرگمهر در زندان به زبان ميآورد به او گزارش دهند.
بزرگمهر چند ماه در زندان بود و هيچ سخني نميگفت و اظهار ناراحتي نميكرد و از هيچ كس كمك نخواست.
انوشيروان به عدهاي از دوستان او اجازه داد كه نزد او بروند و با او سخن آغاز كنند تا ببينند چه ميگويد؟ آنان رفتند و به او گفتند مدتي است كه به اين بلاي ترسناك گرفتار شدهاي با وجود اين، بدن تو سالم است و رنگ چهره تو دگرگون نشده و اثر ضعف و شكستگي در اندام تو پديد نيامده است. علت چيست؟
بزرگمهر گفت: آري من معجوني مركب از شش چيز ساختهام كه از خوردن آن نيرو و قوت من برقرار است.
گفتند: نسخه آن را به ما هم بده كه شايد روزي ما هم به غضب پادشاه گرفتار شويم و به زندان افتيم و محتاج آن شويم.
بزرگمهر گفت: يكي از آن شش چيز، اعتماد به خداي تعالي است. دوم آنكه هر چه خداي مقدر كرده است همان واقع خواهد شد. سوم دانستن آنكه صبر بهترين چيزهاست كه شخص مبتلا به درد و مشكل بدان پناه آورد. چهارم آنكه ميانديشم اگر صبر نكنم چه كنم؟ پنجم آنكه: ميانديشم كه كساني هستند كه به بلايي بدتر از بلاي من گرفتارند. ششم آنكه زمان تا زمان، اميد فرج و رستگاري است.
وقتي اين سخنان را براي انوشيروان باز گفتند، بزرگمهر را از زندان رها كرد و مورد توجه بيشتر قرار داد.
منبع: حكايتهاي دلنشين به كوشش منوچهر دانشپژوه
تهيه و تنظيم: حسينزاده
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.