0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  8:27 PM

هر چند بی‌گه آیی بی‌گاه خیز مایی

ای خواجه خانه بازآ بی‌گاه شد کجایی

برگ قفس نداری جز ما هوس نداری

یکتا چو کس نداری برخیز از دوتایی

جان را به عشق واده دل بر وفای ما نه

در ما روی تو را به کز خویشتن برآیی

بگذر ز خشک و از تر بازآ به خانه زوتر

از جمله باوفاتر آخر چه بی‌وفایی

لطفت به کس نماند قدر تو کس نداند

عشقت به ما کشاند زیرا به ما تو شایی

گر چشم رفت خوابش از عاشقی و تابش

بر ما بود جوابش ای جان مرتضایی

گر شاه شمس تبریز پنهان شود به استیز

در عشق او تو جان بیز تا جان شوی بقایی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها