0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  8:25 PM

خوش بود گر کاهلی یک سو نهی

وز همه یاران تو زوتر برجهی

هست سرتیزی شعار شیر نر

هست دم داری در این ره روبهی

برفروز آتش زنه در دست توست

یوسفت با توست اگر خود در چهی

گر غروب آمد به گور اندرشدی

باز طالع شو ز مشرق چون مهی

گرم شد آن یخ ز جنبش بس گداخت

پس بجنب ای قد تو سرو سهی

برجهان تو اسب را ترکانه زود

که به گوش توست خوب خرگهی

سارعوا فرمود پس مردانه رو

گفت شاهنشاه جان نبود تهی

همچو زهره ناله کن هر صبحگاه

وآنگه از خورشید بین شاهنشهی

بدر هر شب در روش لاغرتر است

بعد کاهش یافت آن مه فربهی

وقت دوری شاه پروردت به لطف

تا چه‌ها بخشد چو باشی درگهی

بس کن آخر توبه کردی از مقال

در خموشی‌هاست دخل آگهی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها