0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  7:50 PM

برخیز که جان است و جهان است و جوانی

خورشید برآمد بنگر نورفشانی

آن حسن که در خواب همی‌جست زلیخا

ای یوسف ایام به صد ره به از آنی

برخیز که آویخت ترازوی قیامت

برسنج ببین که سبکی یا تو گرانی

هر سوی نشانی است ز مخلوق به خالق

قانع نشود عاشق بی‌دل به نشانی

هر لحظه ز گردون برسد بانگ که ای گاو

ما راه سعادت بنمودیم تو دانی

برخیز و بیا دبدبه عمر ابد بین

تا بازرهی زود از این عالم فانی

او عمر عزیزی است از او چاره نداری

او جان جهان آمد و تو نقش جهانی

بر صورت سنگین بزند روح پذیرد

حیف است کز این روح تو محروم بمانی

او کان عقیق آمد و سرمایه کان‌ها

در کان عقیق آی چه دربند دکانی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها