0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  7:37 PM

پنهان به میان ما می‌گردد سلطانی

و اندر حشر موران افتاده سلیمانی

می‌بیند و می‌داند یک یک سر یاران را

امروز در این مجمع شاهنشه سردانی

اسرار بر او ظاهر همچون طبق حلوا

گر مکر کند دزدی ور راست رود جانی

نیک و بد هر کس را از تخته پیشانی

می‌بیند و می‌خواند با تجربه خط خوانی

در مطبخ ما آمد یک بی‌من و بی‌مایی

تا شور دراندازد بر ما ز نمکدانی

امروز سماع ما چون دل سبکی دارد

یا رب تو نگهدارش ز آسیب گران جانی

آن شیشه دلی کو دی بگریخت چو نامردان

امروز همی‌آید پرشرم و پشیمانی

صد سال اگر جایی بگریزد و بستیزد

پرگریه و غم باشد بی‌دولت خندانی

خورشید چه غم دارد ار خشم کند گازر

خاموش که بازآید بلبل به گلستانی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها