0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  7:09 PM

چنین می‌زن دو دستک تا سحرگاه

که در رقص است آن دلدار و دلخواه

همی‌گو آنچ می‌دانم من و تو

ولی پنهان کنش در ذکر الله

فغان کردن ز شیر حق بیاموز

نکردی آه پرخون جز که در چاه

درآ چون شیر و پنجه بر جهان زن

چه جنبانی به دستان دم چو روباه

ز بس پیوستگی بیگانه باشیم

سلامم زان نکردی بر سر راه

چو قرآن را نداند جز که قربان

بیا قربان شو اندر عید این شاه

شبی که عشق باشد میهمانم

ببینم بدر را بی‌اول ماه

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها