0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:59 PM

تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است او

بشکن خمار را سر که سر همه شکست او

بنواز نغمه تر به نشاط جام احمر

صدفی است بحرپیما که در آورد به دست او

چو درآمد آن سمن بر در خانه بسته بهتر

که پریر کرد حیله ز میان ما بجست او

چه بهانه گر بت است او چه بلا و آفت است او

بگشاید و بدزدد کمر هزار مست او

شده‌ایم آتشین پا که رویم مست آن جا

تو برو نخست بنگر که کنون به خانه هست او

به کسی نظر ندارد به جز آینه بت من

که ز عکس چهره خود شده است بت پرست او

هله ساقیا بیاور سوی من شراب احمر

که سری که مست شد او ز خیال ژاژ رست او

نه غم و نه غم پرستم ز غم زمانه رستم

که حریف او شدستم که در ستم ببست او

تو اگر چه سخت مستی برسان قدح به چستی

مشکن تو شیشه گر چه دو هزار کف بخست او

قدحی رسان به جانم که برد به آسمانم

مدهم به دست فکرت که کشد به سوی پست او

تو نه نیک گو و نی بد بپذیر ساغر خود

بد و نیک او بگوید که پناه هر بد است او

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها