0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:38 PM

جانا بیار باده و بختم بلند کن

زان حلقه‌های زلف دلم را کمند کن

مجلس خوش است و ما و حریفان همه خوشیم

آتش بیار و چاره مشتی سپند کن

زان جام بی‌دریغ در اندیشه‌ها بریز

در بیخودی سزای دل خودپسند کن

ای غم برو برو بر مستانت کار نیست

آن را که هوشیار بیابی گزند کن

مستان مسلمند ز اندیشه‌ها و غم

آن کو نشد مسلم او را نژند کن

ای جان مست مجلس ابرار یشربون

بر گربه اسیر هوا ریش خند کن

ریش همه به دست اجل بین و رحم کن

از مرگ وارهان همه را سودمند کن

عزم سفر کن ای مه و بر گاو نه تو رخت

با شیرگیر مست مگو ترک پند کن

در چشم ما نگر اثر بیخودی ببین

ما را سوار اشقر و پشت سمند کن

یک رگ اگر در این تن ما هوشیار هست

با او حساب دفتر هفتاد و اند کن

ای طبع روسیاه سوی هند بازرو

وی عشق ترک تاز سفر سوی جند کن

آن جا که مست گشتی بنشین مقیم شو

و آن جا که باده خوردی آن جا فکند کن

در مطبخ خدا اگرت قوت روح نیست

آن گاه سر در آخر این گوسفند کن

خواهی که شاهدان فلک جلوه گر شوند

دل را حریف صیقل آیینه رند کن

ای دل خموش کن همه بی‌حرف گو سخن

بی‌لب حدیث عالم بی‌چون و چند کن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها