0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:35 PM

دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من

که دمم بی‌دم تو چون اجل آمد بر من

دل چو دریا شودم چون گهرت درتابد

سر به گردون رسدم چونک بخاری سر من

خنک آن دم که بیاری سوی من باده لعل

بدرخشد ز شرارش رخ همچون زر من

زان خرابم که ز اوقاف خرابات توام

در خرابی است عمارت شدن مخبر من

شاهد جان چو شهادت ز درون عرضه کند

زود انگشت برآرد خرد کافر من

پیش از آنک به حریفان دهی ای ساقی جمع

از همه تشنه ترم من بده آن ساغر من

بنده امر توام خاصه در آن امر که تو

گوییم خیز نظر کن به سوی منظر من

هین برافروز دلم را تو به نار موسی

تا که افروخته ماند ابدا اخگر من

من خمش کردم و در جوی تو افکندم خویش

که ز جوی تو بود رونق شعر تر من

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها