0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  12:29 AM

سحر این دل من ز سودا چه می‌شد

از آن برق رخسار و سیما چه می‌شد

از آن طلعت خوش و زان آب و آتش

ز فرق سر بنده تا پا چه می‌شد

خدایا تو دانی که بر ما چه آمد

خدایا تو دانی که ما را چه می‌شد

ز ریحان و گل‌ها که روید ز دل‌ها

سراسر همه دشت و صحرا چه می‌شد

ز خورشید پرسی که گردون چه سان بد

ز مه پرس باری که جوزا چه می‌شد

ز معشوق اعظم به هر جان خرم

به پستی چه آمد به بالا چه می‌شد

تعالی تقدس چو بنمود خود را

مقدس دلی از تعالی چه می‌شد

چو می‌کرد بخشش نظر شمس تبریز

به بینا چه بخشید و بینا چه می‌شد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها