0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  12:20 AM

این عشق جمله عاقل و بیدار می‌کشد

بی تیغ می‌برد سر و بی‌دار می‌کشد

مهمان او شدیم که مهمان همی‌خورد

یار کسی شدیم که او یار می‌کشد

چون یوسفی بدید چو گرگان همی‌درد

چونمؤمنی بدید چو کفار می‌کشد

ما دل نهاده‌ایم که دلداریی کند

یا گر کشد به رحم و به هنجار می‌کشد

نی نی که کشته را دم او جان همی‌دهد

گر چه به غمزه عاشق بسیار می‌کشد

هل تا کشد تو را نه که آب حیات اوست

تلخی مکن که دوست عسل وار می‌کشد

همت بلند دار که آن عشق همتی

شاهان برگزیده و احرار می‌کشد

ما چون شبیم ظل زمین و وی آفتاب

شب را به تیغ صبح گهردار می‌کشد

زنگی شب ببرد چو طرار عقل ما

شحنه صبوح آمد و طرار می‌کشد

شب شرق تا به غرب گرفته سپاه زنگ

رومی روزشان به یکی بار می‌کشد

حاصل مرا چو بلبل مستی ز گلشنیست

چون بلبلم جدایی گلزار می‌کشد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها