0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  12:13 AM

شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد

ساده دل مردی که دل بر وعده مستان نهاد

چون حدیث بی‌دلان بشنید جان خوشدلم

جان بداد و این سخن را در میان جان نهاد

برج برج و خانه خانه جویم آن خورشید را

کو کلید خانه از همسایگان پنهان نهاد

مشک گفتم زلف او را زین سخن بشکست زلف

هندوی زلفش شکسته رو به ترکستان نهاد

من نیم سلطان ولیکن خاک پای او شدم

خاک پای خویشتن را او لقب سلطان نهاد

همچو گربه عطسه شیری بدم از ابتدا

بس شدم زیر و زبر کو گربه در انبان نهاد

گفت ار تو زاده شیری نه‌ای گربه برآ

بردر انبان شیر در انبان درون نتوان نهاد

من چو انبان بردریدم گفت آن انبان مرا

چون تویی را هر که گربه دید او بهتان نهاد

شمس تبریزیست تابان از ورای هفت چرخ

لاجرم تاب نوآیین بر چهارارکان نهاد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها