0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
پنج شنبه 9 اردیبهشت 1395  11:47 PM

این چنین پابند جان میدان کیست

ما شدیم از دست این دستان کیست

عشق گردان کرد ساغرهای خاص

عشق می‌داند که او گردان کیست

جان حیاتی داد کوه و دشت را

ای خدایا ای خدایا جان کیست

این چه باغست این که جنت مست اوست

وین بنفشه و سوسن و ریحان کیست

شاخ گل از بلبلان گویاترست

سرو رقصان گشته کاین بستان کیست

یاسمن گفتا نگویی با سمن

کاین چنین نرگس ز نرگسدان کیست

چون بگفتم یاسمن خندید و گفت

بیخودم من می‌ندانم کان کیست

می‌دود چون گوی زرین آفتاب

ای عجب اندر خم چوگان کیست

ماه همچون عاشقان اندر پیش

فربه و لاغر شده حیران کیست

ابر غمگین در غم و اندیشه است

سر پرآتش عجب گریان کیست

چرخ ازرق پوش روشن دل عجب

روز و شب سرمست و سرگردان کیست

درد هم از درد او پرسان شده

کای عجب این درد بی‌درمان کیست

شمس تبریزی گشاده‌ست این گره

ای عجب این قدرت و امکان کیست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها