0

غزلیات سعدی

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:غزلیات سعدی
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395  3:00 PM

چه رویست آن که پیش کاروانست

مگر شمعی به دست ساروانست

سلیمانست گویی در عماری

که بر باد صبا تختش روانست

جمال ماه پیکر بر بلندی

بدان ماند که ماه آسمانست

بهشتی صورتی در جوف محمل

چو برجی کآفتابش در میانست

خداوندان عقل این طرفه بینند

که خورشیدی به زیر سایبانست

چو نیلوفر در آب و مهر در میغ

پری رخ در نقاب پرنیانست

ز روی کار من برقع برانداخت

به یک بار آن که در برقع نهانست

شتر پیشی گرفت از من به رفتار

که بر من بیش از او بار گرانست

زهی اندک وفای سست پیمان

که آن سنگین دل نامهربانست

تو را گر دوستی با ما همین بود

وفای ما و عهد ما همانست

بدار ای ساربان آخر زمانی

که عهد وصل را آخرزمانست

وفا کردیم و با ما غدر کردند

بر سعدی که این پاداش آنست

ندانستی که در پایان پیری

نه وقت پنجه کردن با جوانست

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها