پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 3:27 PM
شبی که چشم عقابم به آسمان افتاد
چنان گداخت که آتش درآشیان افتاد
پری نماند که با خود به آسمان ببرم
به غیر از آنچه به سوی من از کمان افتاد
تمام شب من و آن چشم، همسفر بودیم
شبی که آتش رفتن به جانمان افتاد
ولی برادر نابردبار و شعله ورم
جنازه وار به دریای آسمان افتاد
چرا گداز ه ی خورشید زاد من جانا
چه شد که همسفر من در این گمان افتاد
که با تو بیشتر از این نمی توان برخاست
و بی تو بهتر از این جا نمی توان افتاد
بیا سوار شو ای ناخدای خسته ی من
صبور باش که کشتی به کهکشان افتاد
صبور باش که تا بی کرانه راهی نیست
ببین که لرزه بر اندام بادبان افتاد
کسی پس از سفر ما سخن نخواهد گفت
از آن خیال که در ذهن کرکسان افتاد
به غیر از آن که بگوید عقاب سوخته ای
چقدر حیف شد آن تیز پر جوان افتاد