0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۹۸
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:50 AM

ای چو جان صورت خود را ز نظر پوشیده

عشق تو دردل و جان کرده اثر پوشیده

همه لطفی و از آن می نکنندت ادراک

همه جانی تواز آنی زنظر پوشیده

از تو وقدر تو گر خلق جهان بی خبرند

نیست درجمله جهان ازتو خبر پوشیده

تاچه معنیست درین صورت پنهان کرده

تا چه درست در این حقه سرپوشیده

عالم حسن تو مانند بهشتست که هست

اندر آن خطه بارواح صور پوشیده

آفتابی که برهنه رو میدان شماست

خلعت نور ز رخسار تو در پوشیده

گوهر مهر تودر طینت این مشتی خاک

همچنانست که در آب حجر پوشیده

آتش هجر تو اندردل هر قطره آب

راست چون در رگ کانست گهر پوشیده

عشق تو در دل مور عسلی نوش نهان

همچو در شمع و قصب شهدو شکر پوشیده

با چنین نقش که دارد زتو دیوار وجود

نشوی از پس هر پرده چو در پوشیده

خاصه اکنون که بنام تو روان شد چون سیم

سخن بنده که مسیست بزر پوشیده

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها