0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۳۷
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:27 AM

دوشم اسباب عیش نیکو بود

خلوتم با نگار دلجو بود

اندرآن خلوت بهشت آیین

غیر من هرچه بود نیکو بود

با دلارام من مرا تا روز

سینه بر سینه روی بر رو بود

سخنش چاشنی شکر داشت

دهنش پسته سخن گو بود

نکنی باور ار ترا گویم

که چه سیمین بروسمن بو بود

بود دردست شاه چون چوگان

آنکه درپای اسب چون گو بود

آسیای مراد را همه شب

سنگ بر چرخ وآب درجو بود

من بنور جمال او خود را

چون نکو بنگریستم او بود

زنگی شب چراغ ماه بدست

پاسبان وار بر سر کو بود

دوری ازدوست، سیف فرغانی

گر زتو تا تو یک سر مو بود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها