0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۷۳
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:23 AM

هرکه یک بار در آن طلعت میمون نگرد

گر نظر باشدش اندر دگری چون نگرد

هرکه را یار شود او چو اسد را خورشید

کم ز گاوست اگر در مه گردون نگرد

با چنین ملک سگ کوی گدای اورا

عار باشد که سوی نعمت قارون نگرد

نیست شایسته که در یوزه کند بر دراو

آن گدا طبع که در ملک فریدون نگرد

در کم خویش میفزای که آن از همه بیش

در فزونی کم و اندر کمی افزون نگرد

من چو مجنون سوی لیلی بنیازش نگرم

او بصد ناز چو لیلی سوی مجنون نگرد

خلق در وی نگرانند که چونست ولیک

بنده در آینه قدرت بیچون نگرد

تا تو ظاهر نشدی از در باطن ذل را

عشق دستور نمی داد که بیرون نگرد

سیف فرغانی چون در ره عشق از دل پاک

ترک جان کردی جانان بتو اکنون نگرد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها