0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۸۲
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:15 AM

دلبرا عشق تو نه کار منست

وین که دارم نه اختیار منست

آب چشم من آرزوی توبود

آرزوی تو درکنار منست

آنچه ازلطف ونیکویی درتست

همه آشوب روزگار منست

تا غمت در درون سینه ماست

مرگ بیرون در انتظار منست

عشق تا چنگ در دل من زد

مطربش نالهای زار منست

شب زافغان من نمی خسبد

هر کرا خانه در جوار منست

خار تو در ره منست چو گل

پای من در ره تو خار منست

دوش سلطان حسنت از سر کبر

با خیالت که یار غار منست

سخنی در هلاک من می گفت

غم عشق تو گفت کار منست

سیف فرغانی ازسر تسلیم

با غم تو که غمگسار منست

گفت گرد من از میان برگیر

که هوا تیره از غبار منست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها