0

غزلیات سنایی غزنوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۹۹
چهارشنبه 11 فروردین 1395  5:09 PM

جام را نام ای سنایی گنج کن

راح در ده روح را بی رنج کن

این دل و جان طبیعت سنج را

یک زمان از می طریقت سنج کن

تاج جان پاک را در راه دل

مفرش جانان جان آهنج کن

کدخدای روح را در ملک عشق

بی تصرف چون شه شطرنج کن

عقل دین‌دار سلامت جوی را

سنگ شنگولی عشق الفنج کن

یا همه رخ گرد چون گلنار باش

یا همه دل باش و چون نارنج باش

با عمارت چند سازی همچو رنج

با خرابی ساز و همچون گنج باش

خاک و باد و آب و آتش دشمنند

برگذر زین چار و نوبت پنج کن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها