0

غزلیات سنایی غزنوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۳۹
چهارشنبه 11 فروردین 1395  3:38 PM

ترا باری چو من گر یار باید

ازین به مر مرا تیمار باید

اگر بیمار باشد ور نباشد

مر این دل را یکی دلدار باید

اگر ممکن نباشد وصل باری

بسالی در یکی دیدار باید

بیازردی مرا وانگه تو گویی

چه کردی کز منت آزار باید

مرا گویی که بیداری همه شب

دو چشم عاشقان بیدار باید

چو من وصل جمال دوست جویم

مرا دیده پر از زنگار باید

چه کردی بستدی آن دل کز آن دل

مرا در عشق صد خروار باید

مرا طعنه زنی گویی دلیرا

دلی بستان چرا بیکار باید

دل خسته چه قیمت دارد ای دوست

که چندین با منت گفتار باید

طمع برداشتم از دل ولیکن

مر این جان را یکی زنهار باید

همه خون کرد باید در دل خویش

هر آنکس را که چون تو یار باید

ایا نیکوتر از عمر و جوانی

نکو رو را نکو کردار باید

مرا دیدار تو باید ولیکن

ترا یارا همی دینار باید

مرا دینار بی مهرست رخسار

چنین زر مر ترا بسیار باید

اگر خواهی به خون دل کنی نقش

ولیکن نقش را پرگار باید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها