0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۱۰
دوشنبه 2 فروردین 1395  1:19 PM

پندم به چه عقل می‌دهد پیر

بندم بچه جرم می‌نهد میر

کز حلقهٔ زلف او دلم را

کس باز نیاورد بزنجیر

تدبیر چه سود از آنکه نتوان

آزاد شدن ز بند تقدیر

ما بی رخ او و نالهٔ زار

او با می لعل و نغمهٔ زیر

در دیده کشم بجای مژگان

گر زآنکه ز شست او بود تیر

بسیار ورق که درخیالش

کردیم بخون دیده تحریر

از دست برون شدم چه درمان

وز پای درآمدم چه تدبیر

هر خواب که دوش دیده بودم

جز چشم تواش نبود تعبیر

تا وقت سحرنگر که خواجو

نالد همه شب چو مرغ شبگیر

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها