0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۰۷
دوشنبه 2 فروردین 1395  1:11 PM

چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد

خروش و ناله ز اهل نشست برخیزد

خیال بادهٔ صافی ز سر برون کردن

کجا ز دست من می پرست برخیزد

چنین که شمع سر افشاند و از قدم ننشست

گمان مبر که کسی را ز دست برخیزد

گهی که شست گشاید هزار نعره زند

نگار صف شکنم را ز شست برخیزد

معینست که آنماه پیکر از سر مهر

کنون که عهد مودت شکست برخیزد

شبی دراز بسا نالهٔ دل مجروح

کزان دو زلف دلاویز پست برخیزد

کسی که خاک شود در لحد پس از صد سال

ببوی آن سر زلف چو شست برخیزد

ز رشک آنک تو با هرکه هست بنشینی

روان من ز سر هر چه هست برخیزد

چو چشم مست تو خواجو به حشر یاد کند

ز خوابگاه عدم نیمه مست برخیزد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها