0

غزلیات خواجوی کرمانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۲۲
دوشنبه 2 فروردین 1395  12:46 PM

سنبلش برگ ارغوان بگرفت

سبزه‌اش طرف گلستان بگرفت

برشکر طوطیش نشیمن کرد

بر قمر زاغش آشیان بگرفت

دور از آن روی بوستان افروز

لاله را دل ز بوستان بگرفت

چون شبش گرد ماه خرمن کرد

آه من راه کهکشان بگرفت

هندوی قیرگون او بکمند

قیروان تا بقیروان بگرفت

چون زتنگ شکر شکر می‌ریخت

سخنش تنگ در دهان بگرفت

دل بیمار من بخونخواری

خوی آن چشم ناتوان بگرفت

آتش طبع و آب دیدهٔ من

همچو باد صبا جهان بگرفت

خواجو از جان خسته دل برداشت

زانکه بی او دلش ز جان بگرفت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها