0

غزلیات خاقانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۲
یک شنبه 1 فروردین 1395  5:05 PM

گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت

با کام جهان هم ز جهان کام توان یافت

دل هیچ نیارامد چون عشق بجنبد

در آتش سوزنده چه آرام توان یافت

جان یاد لبش می‌کند ای کاش نکردی

کان لب نه شکاری است که مادام توان یافت

من سوختم آوخ ز هوس پختن او لیک

بی‌آتش رز دیگ هوس خام توان یافت

خاقانی اگر یار نیابی چکنی صبر

کاین دولت از ایام به ایام توان یافت

نامت نشود تا نشوی سوختهٔ عشق

کز داغ پس از سوختگی نام توان یافت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها