0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۵۹۰
جمعه 28 اسفند 1394  9:24 PM

نامنفعلی گریه کن و چون مژه تر شو

خشک است جبین یک دو عرق آینه‌گر شو

حیف است رعونت دمد از جوهر ذاتت

گرتیغ ‌کنندت تو چو آیینه سپر شو

جبیی که نداری نفسی نذر جنون کن

گر شب دمد از محفل امکان تو سحر شو

تسلیم ز احباب تغافل نپسندد

گرنیست ادب سر به زمین دست به سر شو

ضبط من و ما انجمن آرای شهود است

چون سرمه زتنبیه زبان نور نظرشو

گر حسن کلام آینه‌دار دم پیری‌ست

در خلق ضیافتکدهء شیر و شکر شو

ای بیخبر از صحبت جاوید قناعت

مستسقی بیحاصلی آب‌گهر شو

امید سلامت به جز آفات ندارد

کشتی شکن و ایمن از امواج خطر شو

خواب عدمت به‌ که فراموش نگردد

از بیضه برون در طلب بالش پر شو

در نامه و پیغام یقین واسطه محو است

بر هرکه رسانی خبر از یار خبر شو

هر حرف جنون تهمت صد پست و بلند است

ای نقطهٔ تحقیق توبی زیر و زبر شو

بیدل به تکلف ره صحرای عدم‌ گیر

زان پیش‌که‌ گویند ازین خانه به در شو

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها