0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۵۸۱
جمعه 28 اسفند 1394  9:23 PM

باز چو صبح کرده‌ام تحفهٔ بارگاه تو

رنگ شکسته‌ای‌ که نیست قابل‌ گرد راه تو

ذره به بال آفتاب تا به سپهر می‌رود

کیست به خود نمی‌کند ناز ز دستگاه تو

بسکه شکوه جلوه‌ات ریخته است ز هر طرف

عکس به روی آینه‌، آینه درپناه تو

خاک شهید غمزه‌ات‌ گرد کند چه ممکنست

سرمه نمی‌شود سفید از مژهٔ سیاه تو

غیر تحیر از جمال آینه را چه می‌رسد

حیرت ما دلیل ما جلوهٔ تو گواه تو

دل به هزار جلوه‌ام چهره‌گشای حیرتست

آینهٔ شکسته‌ای یافته‌ام به راه تو

از خط ساغر وفا جز کجی نظر نخواند

هرکه محرفی نخورد از غلط نگاه تو

سادگی جهان رنگ جز تو چه آورد به عرض

هم به زبان ناز توست آینه عذر خواه تو

سعی پر شکستگی طرف عروج ناز اوست

گل به سر امید زد رنگ من از کلاه تو

بیدل از آرزوی دل درد سر نفس مده

دود چراغ‌ کشته است شامه‌ گداز آه تو

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها