0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۵۵۸
جمعه 28 اسفند 1394  9:21 PM

بی‌سراغی نیست ‌گرد هستی وحشت ‌کمین

نقش پای جلوه‌ای داریم در خط جبین

بندگی ننگ‌ کجی از طینت ما می‌برد

می تراود راستی در سجده از نقش نگین

وضع نخوت خاکیان را صرفهٔ آرام نیست

گردباد آشفتگی می‌چیند از چین جبین

جلوهٔ اسباب منظور تغافل خوشتر است

سخت مکروه‌ست دنیا چشم اگر داری ببین

اهل دنیا در تلاش غارت یکدیگرند

خانهٔ شطرنج را همسایه نگذارد کمین

اعتبارات غرور و عجز ما پیداست چیست

از نفس یک پیرهن بالیده‌تر آه حزین

خاکساری طینت‌ گل ‌کردن تشویش نیست

گر قیامت خیزد از جا بر نمی‌خیزد زمین

از حلاوتهای دنیا سوختن خرمن ‌کنید

کو حصول شمع‌،‌ گیرم موم دارد انگبین

زندگانی دامگاه اینقدر تزویر نیست

از شمار سبحهٔ زاهد عرق ریز است دین

وضع خاموشی محیط عافیت موج است و بس

از حباب اینجا نفس دارد حصاری آهنین

دوری اصل اینقدر کلفت سراغ نیستی است

کرد آتش را وداع سنگ خاکستر نشین

بیدل امشب در هوای دامنش‌گل می‌کند

همچو شاخ‌ گل مرا صد پنجه از یک آستین

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها