0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۴۶۵
جمعه 28 اسفند 1394  9:10 PM

رساند عمر به جایی دل از وفا کندن

که کس نگین نتواند به نام ما کندن

ز دست عجز بلندی چه ممکن است اینجا

مخواه از آبله دندان پشت پا کندن

اگر به ناله‌ کنی چارهٔ‌ گرانی دل

هزارکوه توانی به یک صدا کندن

به جا نکنی نشود کام مدعا شیرین

زمین مرقد فرهاد تا کجا کندن

چو بخت نیست به اقبالت اشتلم چه بلاست

ز رشک سایه نباید پر هما کندن

جهان چو شمع فرو می‌رود به‌ خاک سیاه

به سر فتاده هواهای زیر پا کندن

قد دو تا به‌کجا می‌بری تأمل‌ کن

عصا به پیش گرفته‌ست جابه‌جا کندن

چو صبح شهرت موهوم جز خجالت نیست

نگین به خنده ده از نقش بر هواکندن

گشود تکمه به پیراهن حیا مپسند

قیامت است دل از بند آن قباکندن

به وهم نشو و نما نخل‌های این گلشن

رسانده‌اند به گردون ز بیخها کندن

فتادکشمکشی چند درکمین نفس

خوش است‌گر‌کند این ریشه را رسا کندن

تلاش رزق به تهدیدکم نشد بیدل

فزود تیزی دندان آسیا کندن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها