0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۶۸۴
جمعه 28 اسفند 1394  7:00 PM

در چمن تا قامتش انداز شوخی‌کرد سر

سرو خاکستر شد و پرواز قمری‌کرد سر

بی‌نیازی لازم اقبال عشق افتاده است

عجز مجنون آخر استغنا به لیلی‌کرد سر

آسمان‌عمری‌ست در ایجاد دل خول می‌خورد

تاکجا بحر ازگهر خواهد تسلی‌کرد سر

زین محیطش بیش نتوان برد جز رنج پری

از رگ گردن چو موج آنکس‌که دعوی‌کرد سر

در حقیقت هیچکس از هیچکس ممتاز نیست

نور با ظلمت در این محفل مساوی‌کرد سر

شاهد بیباکی‌گردون هجوم انجم است

جوش ساغر داشت ‌کاین طاووس مستی ‌کرد سر

قابل جولان اشکم عرصهٔ دیگر کجاست

هر دو عالم خاک شدکاین طفل بازی‌کرد سر

بسکه فرصت برگذشتن محمل تعجیل داشت

تا دم از فردا زدم افسانهٔ دی‌کرد سر

مقصدکلی به فکرکار خویش افتادنست

بی‌گریبان نیست هر راهی‌که خواهی‌کرد سر

بیدل از وضع ادب مگذر که گوهر در محیط

پای سعی موج را از ترک دعوی کرد سر

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها