0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۳۱۵
جمعه 28 اسفند 1394  6:18 PM

عمری‌ست رخت حسرتم از سینه بسته‌اند

راه نفس به خلوت آیینه بسته‌اند

وارستگی ز اطلس و دیبا چه ممکن است

این شعله را به خرقهٔ پشمینه بسته‌اند

وحدتسرای دل نشود جلوه‌گا‌ه غیر

عکس است تهمتی‌ که بر آیینه بسته‌اند

از نقد دل تهی‌ست بساط جهان که خلق

بر رشتهٔ نفس‌ گره ‌کینه بسته‌اند

گو پاسبان به خواب طرب زن ‌که خسروان

دلها چو قفل بر در گنجینه بسته‌اند

مضمونی از خیال تأمل رمیده‌ایم

تقویم حال ما همه پارینه بسته‌اند

غافل نی‌ام ز صورت واماندگان خاک

در پای من ز آبله آیینه بسته‌اند

چون شمع ‌کشته عجزپرستان خدمتت

دستی‌ست نقش داغ که بر سینه بسته‌اند

بیگانه است شعله ز پیوند عافیت

از سوختن به خرقهٔ ما پینه بسته‌اند

بیدل به سعد و نحس جهان نیست‌ کار ما

طفلان دلی به شنبه و آدینه بسته‌اند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها