0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۱۳۲
جمعه 28 اسفند 1394  6:02 PM

جام غرور کدام رنگ توان زد

شیشه نداریم بر چه سنگ توان زد

.از هوسم واخرید عذر ضعیفی

آبله‌بوسی به پای لنگ توان زد

قطره ‌محال است بی گهر دل جمعت

سست مگیر آن‌ گره ‌که تنگ توان زد

نقش نگینخانهٔ هوس اگر این است

گل به سر نامها ز ننگ توان زد

کوس و دهل مایهٔ شعور ندارد

دنگ نه‌ای چند دنگ دنگ توان زد

بس که شکستند عهدهای مروت

بر سر یاران پرکلنگ توان زد

چشم‌ گشا لیک بر رخ مژه بستن

آینه باش آنقدر که زنگ توان زد

دور چه ساغر زند کسی به تخیل

خنده مگر بر جهان بنگ توان زد

دامن مقصد که می‌کشد ز کف ما

گربه‌گریبان خویش چنگ توان زد

سخت چو فواره غافلی زته پا

سر به هوا تا کجا شلنگ توان زد

بیدل از اندوه اعتبار برون آ

تا پری این شیشه‌ها به سنگ‌توان زد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها