0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۱۳۳
جمعه 28 اسفند 1394  6:01 PM

آنکه ما را به جفا سوخته یا می‌سوزد

نتوان ‌گفت چرا سوخته یا می‌سوزد

پیش چشمش نکنی حاصل هستی خرمن

که به یک برق ادا سوخته یا می‌سوزد

تاکی ای آینه زحمت‌کش صیقل باشی

خانه‌ات برق صفا سوخته یا می‌سوزد

تپشی چند که در بال و پر شعلهٔ ماست

ذوق پرواز رسا سوخته یا می‌سوزد

کس نفهمید که چون شمع در این محفل وهم

عالمی‌ سر به هوا سوخته یا می‌سوزد

نور انصاف ‌گر این است‌ که شاهان دارند

سایه در بال هما سوخته یا می‌سوزد

وهم اسباب مپیماکه دماغ مجنون

در سویدا همه را سوخته یا می‌سوزد

من و آهی ‌که اگر سرکشد از جیب ادب

از سمک تا به سما سوخته یا می‌سوزد

مشت آبی که درین دیر توان یافت کجاست

هرچه دیدیم چو ما سوخته یا می‌سوزد

تاکی از لاف ‌کند گرم دماغ املت

نفسی چند که واسوخته یا می‌سوزد

شش جهت شور سپندی ا‌ست ندانم بیدل

دل آواره‌ کجا سوخته یا می‌سوزد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها