0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۹۷
جمعه 28 اسفند 1394  4:44 PM

آیینهٔ دل داغ جلا ماند و نفس سوخت

فریاد که روشن نشد این آتش و خس سوخت

واداشت ز آزادی‌ام الفتکدهٔ جسم

پرواز من از گرمی آغوش قفس سوخت

آهنگ رحیل از دو جهان دود برآورد

این قافله را شعلهٔ آواز جرس سوخت

سرمایه در اندیشهٔ اسباب تلف شد

آه از نفسی چند که در شغل هوس سوخت

از پستی همت نرسیدیم به عنقا

پرواز بلندی به ته بال مگس سوخت

گر خواب عدم بر دو جهان شام گمارد

دل نیست چراغی که توان بر سر کس سوخت

پا آبله کردیم دگر برگ طلب کو

بیدل عرق سعی در این پرده نفس سوخت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها