0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۹۹
جمعه 28 اسفند 1394  4:35 PM

چیست‌این باغ و این شکفتنها

سرآبی وسیرروغنها

موج‌رم‌می‌زندچه‌کوه‌وچه دشت

چین گرفته‌ست طرف دامنها

نرهید از امل تجرد هم

رشته دارد قفای سوزنها

شب ما را چراغ فرصت‌کو

خانه روشن‌کن است روزنها

اعتبار زمانه بیکاریست

قطره گوهر شد از فسردنها

کو فضایی‌که واکنیم پری

رفت پرواز با نشیمنها

خاک گردم ره طلب بندم

سرمه بالم به‌کام شیونها

فکر خود بی‌دماغی هوس است

سرگران شد خمیدگردنها

حیف نشکافتیم پردهٔ دل

دانه بوده‌ست مهر خرمنها

یارب از سعی بی‌اثر تا چند

آب‌کوبدکسی به هاونها

گر ننالم‌کجا روم بیدل

ششجهت بیکسی ومن‌تنها

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها