0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۹۸
جمعه 28 اسفند 1394  4:23 PM

نغمه رنگ افتاده نقش بی‌نشان تأثیر ما

مطربی کوکز سر ناخن‌کشد تصویر ما

سرمه تفسیر حیا عنوان‌کتاب عبرتیم

تهمت تقریرنتوان بست برتحریر ما

قبل و بعد عالم تجدید، تجدید است و بس

نیست تقدیمی‌که بیشی جوید ازتأخیر ما

از شرار سنگ نتوان بست نام روشنی

رنگ شب درد چراغ خانهٔ دلگیر ما

ای فلک بر آه ما چندین میفشان دست رد

کزکمانت ناگهان زه بگسلاند تیر ما

از خروش آباد توفان جنون جو‌شیده‌ایم

بی‌صدا نقاش هم مشکل‌کشد زنجیر ما

شرم هستی عالمی را در عرق خوابانده است

یک‌گره دارد چو شبنم رشتهٔ تسخیر ما

از طلسم خاک اگرگردی دمد افشانده‌گیر

کرد پیش از خواب دیدن خواب ما تعبیر ما

پای در دامان ناز از خویش می‌باید رمید

سایهٔ مژگان صیادی‌ست بر نخجیر ما

خاک بی‌آبیم امّا شرم معمار قضا

تا نمی در جبهه دارد نیست بی‌تعمیر ما

کشتهٔ خاصیت شمشیر بیداد توایم

رنگ‌تا باقی‌ست خون می‌ریزد ازتصویر ما

بیدل افلاس آبروی مرد می‌ریزد به خاک

بی‌نیامی برد آخر جوهر از شمشیر ما

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها