0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۸۰
جمعه 28 اسفند 1394  4:23 PM

در بی‌زری ز جبههٔ اخلاق چین‌گشا

هرچند آستین‌گره آرد جبین‌گشا

از سایلان‌، دریغ نشاید تبسمت

گیرم‌کفت تهی‌ست‌، لب آفرین‌گشا

آب حیات جوی جسد جوهر سخاست

راه تراوشی چو ظروف‌گلین‌گشا

منعم اگر به تنگی خلق است نا زجاه

چین‌دارتر ز نقش نگین آستین‌گشا

گر لذت از مآل حلاوت نبرده‌ای

باری ز اشک شمع سر انگبین‌گشا

افسانه‌های بیژن و رستم به طاق نه

گر مرد قدرتی دلت از بندکین‌گشا

حیف است طبع مرد زغیبت قفا خورد

یاران حذرکنید ز حیز سرین گشا

باغ و بهار بستهٔ سیر تغافلی‌ست

مژگان به هم نه و نظر دوربین‌گشا

ازنقب سنگ‌، نقش نگین فتح باب یافت

ای نامجوتو هم ره زبرزمین‌گشا

تحقیق هر قدر دهدت مهلت نفس

گوهر به سوزن نگه واپسین‌گشا

بیدل به‌هرچه عزم‌کنی وصل مقصد است

اینجا نشانه‌هاست‌، تو شست ازکمین‌گشا

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها