0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۸۲
جمعه 28 اسفند 1394  4:22 PM

ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما

صد نغمه سرودیم ونشد بازلب ما

چون مردمک‌، آیینهٔ جمعیت نوریم

در دایرهٔ صبح نشسته‌ست شب ما

بیتابی دل آتش سودای‌که دارد

تبخال به خورشید رسانده‌ست تب ما

هستی چوعدم زین من و ما هیچ ندارد

بی‌نشئه بلند است دم؟غ طرب ما

ابرام تک و تاز غباریم درین دشت

جانی‌که نداریم چه؟د به لب ما

چون ذره پراکندگی انشای ظهوریم

جزما نقطی‌کوک؟ر‌د منتخب ما

تا معنی اسرار پری فاش توان خواند

مکتوب به‌کهسار؟رید زحلب ما

گمگشتهٔ تحقیق خود آوارهٔ وهم است

ما را بگذارید به درد طلب ما

نی قابل عجزیم نه مقبول تعین

ازننگ به آدم‌که رساند نسب ما

پیداست‌که جز صورت عنقا چه نماید

آیینه ندارد دل بیدل لقب ما

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها