0

غزلیات بیدل دهلوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۱۷
جمعه 28 اسفند 1394  4:19 PM

کافرم‌گر مخمل و سنجاب می‌باید مرا

سایهٔ بیدی‌کفیل خواب می‌باید مرا

معبد تسلیم و شغل سرکشی بی‌رونقی‌ست

شمع خاموشی درین محراب می‌باید مرا

تشنه‌کام عافیت چون شمع‌تاکی سوختن

ازگداز درد، مشتی آب می‌باید مرا

غافل از جمعیت‌کنج قناعت نیستم

کشتی درویشم این پایاب می‌باید مرا

آرزوهای هوس نذر حریفان طلب

انفعال مطلب نایاب می‌باید مرا

در کشاکشهای نیرنگ خال افتاده‌ام

دل جنون می‌خواهد و آداب می‌باید مرا

شرم اگرباشد بنای وهم هستی هیچ نیست

بی‌تکلف یک عرق سیلاب می‌باید مرا

دامن برچیده‌ای چون صبح کارم می‌کند

اینقدر از عالم اسباب می‌باید مرا

مشرب داغ وفا منت‌کش تسکین مباد

آب می‌گردم اگر مهتاب می‌باید مرا

تا درین محفل نوای حیرتی انشاکنم

چون‌نگه یک‌تار و صدمضراب می‌باید مرا

بی‌نیازم از رم و آرام این آشوبگاه

چشم می‌پوشم همه‌گر خواب می‌باید مرا

گریه هم‌بیدل لب خشکم چومژگان‌ترنکرد

وحشتی زین وادی بی‌آب می‌باید مرا

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها