0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۷۷
جمعه 30 بهمن 1394  10:07 AM

نظری گر ز سر لطف به کارم کردی

شادمان چون گل و خرم به بهارم کردی

جاودان گفتمی آن خنجر و بازو را شکر

با خود ار زانکه ببری چو شکارم کردی

اگر آن غنچه دهن را سر مهری بودی

در دل از کیسه چرا آن همه خارم کردی

خرم از گل بدر افتادی و بار از گرداب

اگر از راه کرم دست به بارم کردی

تنگ دستم، چه شدی گر به وفا دستی تنگ

ز سر لطف در آغوش و کنارم کردی؟

از درخت قد و باغ رخ تو کم چه شود؟

دامن ار پر گل و سیب و به و نارم کردی

به غلامی نشمردی دل من شاهان را

با غلامان خود ار دوست شمارم کردی

کاج! لعلی ز لبش بستدمی، تا بر من

سهل بودی اگر این باده خمارم کردی

نشوی در پی آزار دل من یک روز

گر شبی گوش بدین نالهٔ زارم کردی

پس ازین شام جدایی چه شدی گر سحری؟

تا به بستان در حجره گذارم کردی

اوحدی، گر به قبولی برسیدی ز لبش

زود بر مرکب اقبال سوارم کردی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها