0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۵۳
جمعه 30 بهمن 1394  9:51 AM

آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین

انگشت رنگ داده و انگشتوانه بین

روی سیاه چرده و زلف سیاه کار

چشم سیاه تنگ خوش جاودانه بین

در باغ عارضش ز برای شکار دل

زلف چو دام بنگر و خال چو دانه بین

با آن غرور و غفلت و خردی و بیخودی

یک بوسه زو طلب کن و پنجه بهانه بین

گرد میان لاغر آن خان نیکوان

پیچیده دایم آن کمر تنگ خانه بین

از دست زلف هندوی او جور می‌برم

بخت مرا نگه کن و حال زمانه بین

مرد اوحدی ز داغ غمم او هزار بار

با آن دو دل حکایت مرد یگانه بین

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها