0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۰۶
جمعه 30 بهمن 1394  9:47 AM

ای صبا، حال من بدو برسان

نه چنان سرسری، نکو برسان

سخن من نه بیش گوی و نه کم

آنچه من گویمت، بگو، برسان

به زبان کسش مده پیغام

خود سخن گوی و روبرو برسان

نامه با خودنگاه دار و چو او

با تو گوید که، نامه کو؟ برسان

گر مجالت نباشد اول روز

فرصتی نیک‌تر بجو، برسان

قصهٔ این غریب سرگشته

پیش آن ماه تندخو برسان

حلقه‌ای باز کن ز طرهٔ او

حلقه بگذاشتیم، بو برسان

سخن چشم همچو جوی مرا

بنگار بهانه جو برسان

اوحدی گر چه در غمش یکتاست

تو سلام هزار تو برسان

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها